حوزه علمیه بناب - نايبان امامت ، صاحبان حكومت
امروز 3 خرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
نايبان امامت ، صاحبان حكومت




صفحه: 1/7

نايبان امامت ، صاحبان حكومت


جايگاه سنتي مرجعيت شيعه / جايگاه مرجعيت پس از انقلاب اسلامي / مرجعيت در ايران و عراق، گذشته و حال


 چالش هاي مرجعيت در جهان تشيع و مناسبات بين المللي / مدل گذشته و آينده مرجعيت


جايگاه سنتي مرجعيت شيعه

 مرجعيت شيعه طي يك دوره هزار و دويست ساله موقعيت خود را در درون جامعه شيعي تحول و تكامل بخشيده است. تا زماني كه سير اين تحول مورد توجه قرار نگيرد نمي توان به بنيادهاي اصلي اين جايگاه دسترسي پيدا كرد و براي آينده آن طرحي ارائه داد.

شايد مهم ترين نقطه عطف در اين پروسه، نگرشي است كه در باره بحث اجتهاد و تقليد در فقه شيعه مطرح شد. اين بحث گرچه ريشه در متون قرآني و حديثي دارد، اما به صورت نظريه اي كه مبناي عمل قرار گرفت توسط علامه حلي (درگذشته 726) تبيين شد. بر اساس ضابطه اي كه وي تعريف كرد مفهوم اجتهاد و مجتهد كه در دوره هاي طولاني حتي مذموم بود به مفهومي مقدس تبديل شد و مقلدين لزوماً مي بايست از وي پيروي مي كردند.

اين تبعيت صرفاً در جنبه هاي علمي نبود بلكه بر پايه كلياتي كه پيش از آن در فقه شيعه در باره نيابت مجتهد از امام معصوم(ع) گفته شده بود، جنبه عملي تر به خود گرفت. قدم مهم تر آن بود كه مقلد نه تنها بايد در هر صورت از مجتهدي پيروي كند بلكه مي بايست به راي و عقيده مجتهد زنده عمل كند. اين جداي از نگرش اخباري بود كه به متن روايت تكيه مي كرد و براي اجتهاد با محوريت مجتهد اهميتي قائل نمي شد. اين امر سبب شد تا پيوند ميان جامعه شيعي با مجتهد استوارتر شود.

نقطه عطف بعدي، تحولي است كه در دوره صفويه پديد آمد. در آغاز اين دوره، محقق كركي (م 940) مباني نويني را براي ايجاد تحول در موقعيت مرجعيت در جامعه شيعه ارائه كرد. شايد نخستين قدم، بحث اقامه نماز جمعه بود كه جايگاه مجتهد را به عنوان نايب امام زمان (ع) در سطح جامعه استوار مي كرد. زيرا از قديم، شرط اقامه نماز جمعه ماذون بودن از امام معصوم بود. اين امر در دوره غيبت به مجتهد اختصاص پيدا مي كرد.

به علاوه محقق كركي كه پيرو همان مكتب حله بود رساله مستقلي در باره لزوم تبعيت و تقليد از مجتهد زنده را مطرح كرد. اين مساله را فقهايي مانند شهيد ثاني (م 965) هم مطرح كردند.

در تمام دوره صفوي عنوان مجتهد الزماني عنواني بود كه به جاي آيت الله العظمي به  كار مي رفت و مقصود از آن كسي بود كه نايب الامام است. در دوره صفوي به صورت عملي با مناصب ديني كه براي علما تعريف و تعيين شد، اين موقعيت استوارتر گرديد. با اين حال كليد بحث همان عنوان مجتهد بود.

در دوره نادري و آشفتگي هاي آن دوره، تغييري در اوضاع ديني جاري در جامعه شيعه به وجود آمد. مرجعيت از ايران به عراق منتقل شد. به دنبال آن مجتهدين از حكومت گسستند و جدا شدند.

نكته مهم تر آن بود كه از اين پس، منبع مالي مجتهدين و طلبه ها ديگر موقوفات نبود بلكه سهم امام به صورت جدي جايگزين آن شده بود. اين منبع منبعي مستقل بود. پيش از آن درآمد علما از درآمدي بود كه صدر با تسلطي كه بر درآمدهاي وقفي داشت به دست مي آمد. اين موقوفات را نادر از ميان برد و بحث سهم امام، جايگاه واقعي خود را در نيمه نخست دوره قاجاري به دست آورد. از آن پس حوزه هاي علميه بر اساس بودجه مستقلي كه حكومت هيچ گونه تسلطي بر آن نداشت، اداره مي شد.

در تمام دوره قاجار با همه ارتباطاتي كه ميان مرجعيت و دولت بود، اصل مهم آن بود كه مرجعيت با توده مردم پيوندي مستقيم دارد. طبعاً به دليل تعارضي كه ميان منافع طبقات مختلف مردم مخصوصاً طبقه سهم امام بده با حكومت قاجاري كه به سمت اعطاي امتيازات به خارجي ها حركت مي كرد، و به اقتصاد ملي لطمه مي زد پيش آمد، فاصله ميان روحانيت و دولت بيشتر شد.

اين فاصله در شروع جريان مدرنيسم در نهضت مشروطه خواهي بيشتر شد، زيرا اين بار نه تنها دولت امتيازات اقتصادي به دول خارجي داده بود بلكه كوشيده بود تا آداب و رسوم و فرهنگ جديدي هم كه بر اساس نظريه علما غير ديني بود، در ايران رواج يابد.

در اينجا بود كه باز هم روحانيت بيشتر به مردم پناه برد. متقابلاً مخالفان دولت و مدرنيسم هم پناهگاهي غير از روحانيت نداشتند. اين طبقات نه از ميان متجددين و تحصيل كرده ها بلكه از طبقات عمومي جامعه و بازاريان بود كه روز به روز شمار بيشتري از فرزندان آنان از روحانيت جدا مي شدند.

دوره رضاخان، اوج جدايي روحانيت از دولت است. سختگيري هايي كه نسبت به روحانيت اعمال شد از يك سو حاصل بدبيني هاي فراواني بود كه در يك دوره طولاني نسبت به روحانيت رواج يافته بود و از سوي ديگر محصولش نوعي مظلوميت بود كه در سيستم تغيير و تحول در ايران براي قشر تحت فشار پديد مي آيد و در آينده براي آن سودمند است.

با رفتن رضاخان فضا باز شد. روحانيت مجدداً فعاليت هاي خود را علني كرد و مهم تر از همه مرجعيت به ايران بازگشت. قم فعاليتش جدي تر شد و توانست از امكانات موجود در نسل جوان و جديد كه دولت پهلوي نتوانسته بود به خوبي از آن استفاده كند و روشنفكران غير ديني هم در كاربري از آن به مقدار زيادي عاجز مانده بودند، استفاده كند.

عاقبت شكست برنامه هاي اصلاحي غربي، سبب پديد آمدن نوعي نهضت بازگشت به خويش شد كه رهبري آن را سنتي ترين قشر جامعه يعني روحانيت برعهده گرفت. اين زمان مرجعيت هم به مقدار زيادي خود را با اين اوضاع تطبيق داده بود. گرچه روحانيوني متوسط كه حلقه واسطه ميان مرجعيت و مردم بودند در اين باره نقشي اساسي ايفا كرده بودند.

انقلاب 57 در حالي پيروز شد كه روحانيت و مرجعيت طي يك دوره 37 ساله براي بازگشت به موقعيت گذشته خود تلاش كرده بود. اين موقعيت با حمايت مردمي كه از دولت پهلوي و جريان هاي وابسته به آن بريده بودند به دست آمد و البته با طرح ديدگاه هاي تازه گرفتار چالش هاي نويني شد كه براي خلاصي از آن تا به امروز تلاش مي كند.

 




صفحه بعدی (2/7) صفحه بعدی