حوزه علمیه بناب - پيروزي انقلاب ثمره بازگشت روحانيت به سياست
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
پيروزي انقلاب ثمره بازگشت روحانيت به سياست




صفحه: 1/5

باز گشت مجدد روحانيت به سياست و پيروزي انقلاب


با ظهور حضرت امام خميني در اوايل دهه چهل، حوزه علميه قم براي نخستين بار سياسي و به كانون مخالفت عليه دولت مبدل گرديد. در واقع او توانست با تغيير جغرافياي كانون مخالفت با رژيم ؛ يعني از تهران، به قم، براي هميشه بر اهميت شهر قم بيفزايد و همواره آن را خواسته ياناخواسته با سرنوشت عمومي جامعه ايران پيوند دهد. حاج آقا روح الله خميني، همان كسي است كه پس از استخاره آيت الله حائري جهت آمدن به قم، به عنوان جزيي از خانواده، همراه او به قم آمد و تمام سختي ها و خوشي هاي اين شهر را لمس كرد و در همين شهر نيز به مرجعيت رسيد. وي عليرغم اينكه بعدها سياست سكوت گراي عصرحائري را اشتباه خواند، اما در دوره زعامتش از او تبعيت كرد و نخستين فريادهاي اعتراض آميزش را به لابلاي گفته هايش در كشف اسرار سال (1323) حواله داد. امام خميني از جمله كساني بود كه در تشويق حضورآيت الله بروجردي در قم نقش مهم و مؤثري داشت و حتي به منظورترويج مرجعيت اش به برخي شهرستانها رفت و با افراد موجه تماس برقرار كرد. وي با وجود مقام تدريس، به همراه شاگردانش در درس خارج فقه آيت الله بروجردي شركت مي كرد و تقويت او را تقويت حوزه علميه مي دانست (1). مقام آيت الله خميني در بيت آيت الله بروجردي چنان بود كه برخي او را وزير خارجه آيت الله بروجردي خوانده اند(2). با وجوداين، آيت الله خميني مشي سياسي آيت الله بروجردي را نمي پسنديد وانتظار داشت تا او مانع از اعدام فدائيان اسلام شود(3). از سوي ديگر،آيت الله بروجردي نيز حمايت حضرت امام از فدائيان اسلام رانمي پذيرفت و مي گفت : نمي دانم چرا بعضي از عقلاي قم از اينهاحمايت مي كنند (4). با رحلت آيت الله بروجردي در دهم فروردين 1340، رياست شانزده ساله اش بر مذهب (در سال 1324 تا 1340) به پايان رسيد. با رحلت او نيز مرجعيت عامه از قم رخ بر بست و آينده مرجعيت در قم به مخاطره افتاد. محمد رضا شاه، در گذشت او را به آيت الله حكيم تسليت گفت تا به روحانيت قم بفهماند كه علاقه اي به تداوم مرجعيت در ايران ندارد. با اينكه آيت الله سيد عبدالهادي شيرازي ـمرجع ايراني الاصل ـ نيز همچون آيت الله حكيم، شهرت داشت، اماشاه در گذشت آيت الله بروجردي را بدو تسليت نگفت و به گفته مرحوم صالحي نجف آبادي : (حكيم، هم عرب بود و هم دروس خود را به عربي مي گفت و بيشتر دركشورهاي عربي نفوذ داشت. هر چه مرجعيت در او متمركزتر مي شد به نفع تهران بود). (5) اين در حالي بود، كه در حوزه علميه قم ـ كساني كه در مظان مرجعيت بودند ـ كسي صلاحيت مرجعيت عامه را نداشت و همگان در عرض هم،شأنيت دستيابي به آن را دارا بودند. با اين همه، بيت آيت الله بروجردي،علاقه مند به انتقال مرجعيت به آيت الله گلپايگاني بود؛ زيرا حضرت آيت الله گلپايگاني، فقيهي محتاط بود و سابقا آيت الله بروجردي نيزاحتياطهاي خود را به وي ارجاع مي داد.نگراني از آينده زعامت حوزه علميه، سبب شد تا مرحوم بهبهاني بزرگ از تهران به قم سفر و درهفتمين روز در گذشت آيت الله بروجردي كليه كساني را كه در مظان مرجعيت بودند جمع و در باره آينده حوزه با آنان مشورت كند. درباره آنچه در اين جلسه رخ داده، اطلاعات كاملي در دست نيست، اما بر آيند آن،نوعي تقسيم كار بين افراد شاخص آن جلسه بود. قرار شد آيت الله گلپايگاني و شريعتمداري، هر كدام نيمي از شهريه آيت الله بروجردي راپرداخت كنند و آيت الله نجفي مرعشي نيز نان حوزه را تأمين نمايد وآيت الله خميني نيز با تأكيد بر اين كه فقط تدريس در حوزه را مي پذيرد،عملا از پرادختن و شئون مرجعيت پرهيز كرد (6) و جهت دستيابي به وحدت در مرجعيت، آيت الله سيد احمد خوانساري را كه قبلا از قم به تهران مهاجرت كرده بود، معرفي نمود، اما پيشنهاد آقا سيد روح الله،مورد استقبال قرار نگرفت و تقدير چنين بود كه مرجعيت در ميان همين چهار نفر تجزيه شود. از ميان آنان، آيت الله گلپايگاني و شريعتمداري ازشهرت بيشتري برخوردار بودند. آيت الله گلپايگاني، عالمي محتاط وغير سياسي بود و مرجعيت او تداوم بخش مرجعيت بروجردي به حساب مي آمد، اما شريعتمداري شناخته تر از همه بود و در مسائل سياسي تبحرخاصي داشت و مي توانست به راحتي براي گروه هاي مذهبي ـ سياسي آن دوره، مثل نهضت آزادي، مرجع ديني شود. بر خلاف آن دو، آقا سيدروح الله، معروفيت عامه نداشت (7) و جز روحانيون در حوزه، كسي او رانمي شناخت و بيشتر در سايه تلاش شاگردانش، كه بخشي از آنها درمحفل درسي علامه طباطبايي حاضر مي شدند و نيز جنبشي كه خود اوعليه شاه به راه انداخت، مشهور شد. با پذيرش و گسترش مرجعيت آيت الله خميني او مي توانست در ذيل اقتدار و مصونيت حاصل از آن، به برخي از دغدغه هاي اجتماعي و سياسي اش جامه عمل بپوشاند و حوزه را بر خلاف ميل سنتي ها بيش از گذشته به سرنوشت عمومي كشور پيونددهد. او با مسلح شدن به تجارب سياسي مشروطه (8) به اين سو،دريافته بود كه همواره بايد از موضع مرجعيت و يا در پناه آن در يك رشته اقدامات سياسي شركت كند و به جاي آنكه خود را با نهاد دولت درگيرسازد، مرجعيت و به تبع آن نهاد روحانيت را با آن مواجه نمايد.




صفحه بعدی (2/5) صفحه بعدی