حوزه علمیه بناب - روحانيت پيشتاز در نهضت مشروطه
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
روحانيت پيشتاز در نهضت مشروطه




صفحه: 1/3

روحانيت پيشتاز در نهضت مشروطه


 مقدمه
نقش روحانيت شيعه در مسائل سياسي و اجتماعي معاصر ايران كاملاً مشهود است. انقلاب مشروطه نيز يكي از مقاطع حساس در تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌آيد كه بي‌شك نحوه صف‌بندي نيروهاي اجتماعي به ويژه نقش روحانيت در اين نهضت از اهميت زيادي برخوردار است. از اين رو در بحث حاضر با توجه به نقش سنتي روحانيت در ظلم‌ستيزي و برانگيختن مردم، كانون توجه خودرا معطوف به نقش پيشرو علماءدين در شكل‌گيري، پيروزي و تداوم مشروطه‌ خواهيم كرد. بنابراين پس از بررسي نقش غير‌قابل انكار روحانيت در نهضت، به بررسي نقش، آراء و افكار مجتهدان عالي قدري نظير نائيني، بهبهاني، محلاتي و شيخ فضل‌الله نوري خواهيم پرداخت.

روحانيت پيشرو؛ نقشي غير‌قابل انكار
روحانيت از ديرباز به لحاظ پيوند عميق جامعه ايران با دين از اقتدار و نفوذ زيادي برخوردار بوده است. در دوره صفويه با گسترش مذهب شيعه،‌روحانيت به عنوان عاليترين نهاد مردمي و تنها نهاد قدرتمند غيردولتي مطرح شد. حتي شاه نيز به عنوان حاكمي مطلق‌العنان، به لحاظ مذهبي فقط يكي ازمقلدان پرشمار مراجع بزرگ محسوب مي‌شد و شرعاً حق تخطي از فتواي مراجع را نداشت. از قرن نوزدهم به بعد نيز افزايش علماي بزرگ و رشد سريع مدارس و حوزه‌هاي ديني به گسترش كميت و كيفيت نهاد روحانيت انجاميد. به نحوي كه از آن پس، علما و روحانيون شيعي بي‌وقفه در امور سياسي حضور پيدا كرده و رهبري مردم را بر عهده داشته‌اند.
فتواي آيت‌الله شيرازي مبني بر تحريم تنباكو، حمايت اكثريت قريب به اتفاق روحانيون بلند‌پايه از نهضت مشروطه، حضور روحانيت در ملي شدن صنعت نفت، مخالفت با لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، مخالفت با لايحه كاپيتولاسيون، مخالفت با انقلاب سفيد شاه و مردم، واقعه 15 خرداد 42، پيروزي انقلاب اسلامي، حوادث پس از انقلاب و ... حكايت از حضور مستمر و تأثير‌گذار روحانيون در تاريخ معاصر ايران دارد. در جريان انقلاب مشروطه نيز روحانيون به عنوان تأثيرگذارترين گروه به نقش‌آفريني خود ادامه دادند و رهبري مردم را بر‌عهده گرفتند.
نقش پيشرو روحانيون در تاريخ معاصر ايران را امام خميني چنين شرح داده است: «اين صد‌ سال اخير را وقتي ما ملاحظه كنيم هر جنبشي كه واقع شده است از طرف روحانيون بوده است. بر ضد سلاطين،‌جنبش تنباكو بر ضد سلطان وقت آن بوده است، جنبش مشروطه بر ضد رژيم بود البته با قبول داشتن رژيم، عدالت مي‌خواسته‌اند ايجاد كنند.» 1
در اين بين علما و روحانيون طراز اول نظير آخوند خراساني، ميرزا عبدالله مازندراني و ميرزا خليل تهراني در نجف سيد‌عبدالله بهبهاني، سيد‌محمد طباطبايي و شيخ فضل‌الله نوري در تهران، مجتهد تبريزي و ثقة‌الاسلام در تبريز، آقا نجفي و حاج‌آقا نورالله اصفهاني در اصفهان، محلاتي و مجتهد لاري در فارس و ... نقش مهمي در برانگيختن توده مردم در راستاي شكل‌گيري، پيروزي و تداوم نهضت مشروطه ايفا نمودند.
علما، وعاظ و طلاب كه با توده مردم و كسبه و بازاريان پيوند نزديكي داشتند، به عنوان سخنگوي مردم در برابر حكومت شناخته مي‌شدند. به نحوي كه اصطلاح «علماي ملت» در مقابل «اولياي دولت» در آن دوران از كاربرد فراواني برخوردار بود. به طور كلي مجتهدين،‌از يك سو به خاطر عقايد آزاديخواهانه خود و از سوي ديگر به دليل تلاش براي يافتن راهي به منظور تقويت پايگاه مردمي،‌ درصدد حمايت از نهضت برآمدند و نقش غير‌قابل انكاري در پيروزي مشروطه ايفا نمودند.
در اين بين مراجع نجف از آغاز مبارزه يعني مهاجرت علما به قم حمايت خود را از نهضت اعلام كردند و معمولاً هر سه نفر (آيت‌الله آخوند خراساني، ملاعبدالله مازندراني و ميرزا حسين تهراني) يك اطلاعيه و بيانيه را به صورت مشترك صادر مي‌كردند. از مجموعه اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها، پاسخ‌ها و فتاواي اين مراجع عالي‌قدر استنباط مي‌شود كه آنها به مشروطه به عنوان ابزاري جهت حفظ اسلام و اجراي قوانين اسلام و همچنين حفظ استقلال سياسي، فرهنگي و اقتصادي كشور مي‌ نگريستند و مشروطه را هم‌تراز حفظ اسلام مي‌پنداشتند.
نفوذ عميق اين مراجع در قلوب مردم ايران نقش غير‌قابل انكاري در حضور مردم و حمايت از نهضت داشته است. به عبارت ديگر در جوامعي كه احزاب سياسي وجود نداشت، روحانيون با نفوذ و اقتدار سنتي خود، عملاً تنها جرياني بودند كه مي‌توانستند نقش اپوزيسيون حكومت را به خود اختصاص دهند. بدين ترتيب مجتهدين طرفدار اصلاحات، طلايه‌دار جنبش عمومي گشتند؛ چرا كه از اين طريق قادر بودند پيام فعالان را با اقتدار و اراده خود، در هم آميزند. از اين رو مي‌توان روحانيون را مهم‌‌ترين نيروي پشتيبان انقلاب مشروطه محسوب نمود. زيرا اگر آنان انقلاب را تأييد نمي‌كردند مسلماً در نطفه خفه مي‌شد. 2
امام خميني مي‌گويد: ‌«در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند، اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت. اين قدر كه آنها مي‌خواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسي در كار باشد، شد.» 3 «... علماي اسلام، در صدر مشروطيت، در مقابل استبداد سياه ايستادند و براي ملت آزادي گرفتند...». 4
بنابراين روحانيت شيعه با توجه به منزلت اجتماعي خويش تلاش خود را جهت تحديد استبداد شاهنشاهي قاجار و تأسيس مجلس شورا و تدوين قانون اساسي در راستاي اصول اساسي اسلام و منافع عمومي مردم به كار گرفت. از اين رو مي‌توان يكي از جنبه‌‌هاي بارز انقلاب مشروطه را حمايت روحانيون از آزادي‌خواهان به حساب آورد. اين امر تقريباً در تاريخ جهان بي‌بديل است و به همين دليل نتايج مجتهدان از نهضت مشروطه و تكفير عملي شاه توسط آنها، از ديد هيچ‌كس پنهان نمانده است. 5
حتي فردي همچون احمد كسروي كه از مخالفان سرسخت دخالت روحانيون در سياست به شمار مي‌آمد، نقش عالمان در پيروزي مشروطه را ناديده نگرفته است: «اين نكته را نبايد فراموش كرد كه مشروطه را در ايران علما پديد آوردند. در آن روزها كه در ايران غول استبداد درفش افراشته، كسي را ياراي دم زدن نبود، تنها علما بودند كه دل به حال مردم سوزانيده گاهي سخناني مي‌گفتند. نمي‌گويم ديگران چيزي نمي‌فهميدند؛ مي‌گويم ياراي دم زدن نداشتند. شماره‌هاي حبل‌المتين را بخوانيد. در آن زمان كه توده‌ي انبوه در بستر غفلت خوابيده و هرگز كاري به نيك و بد كشور نداشت در بسياري از شهرها علما پيشقدم گرديدند. بنياد مشروطه را علما گذاردند.» 6
«آن‌چه مشروطه را نگه‌داشت، پافشاري‌هاي مردانه دو سيد ـ بهبهاني و طباطبائي ـ و ‌آخوند خراساني و حاج شيخ مازندراني بود. اينان،‌ با فشارهايي كه ديدند و زيان‌هايي كه كشيدند،‌از پشتيباني مجلس و مشروطه بازنايستادند و آن را نگه داشتند.» 7
بدين ترتيب مشاهده مي‌شود كه از يك سو پايگاه وسيع مردمي به عنوان مهمترين عامل قدرت روحانيت محسوب مي‌شد و از سوي ديگر روحانيون به عنوان تنها پناهگاه مردم در برابر ظلم و ستم حاكمان به شمار مي‌رفتند. از اين رو روشنفكران غربگرا نيز با آگاهي از قدرت و نفوذ عظيم روحانيان در دل مردم مي‌كوشيدند، به اين كانون قدرت نزديك شوند و خواسته‌هاي خود را در پوشش اسلام و شريعت بيان كنند. با اين حال روشنفكران كه براي براندازي حكومت استبددي به نفوذ روحانيون نياز داشتند، پس از پيروزي انقلاب و با گشايش مجلس اول از قدرت روز‌افزون آنان به وحشت افتادند و زمزمه جدايي سردادند.




صفحه بعدی (2/3) صفحه بعدی