حوزه علمیه بناب - علما؛ روشنفكرى طراز دينى
امروز 6 خرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
علما؛ روشنفكرى طراز دينى




صفحه: 1/2

علما؛ روشنفكرى طراز دينى


پس از انقلاب اسلامى بالاخص ۱۵ - ۱۰ سال اخير بر سر مقولات جا افتاده اى مانند روشنفكرى دينى منازعاتى شكل گرفته است كه اين منازعات را به گونه هاى متفاوتى مى توان فهم كرد. مقولات و موضوعاتى كه تا قبل از اين مورد سؤال قرار نمى گرفتند، در اين سال ها موضوع سؤال و مناقشه واقع شده اند كه بيانگر آن است كه ما با اين مباحثات در حال سپرى كردن دوره گذار هستيم.

 البته مفهوم گذار به دو صورت قابل تفسير است: گروهى اين گذار را گذار به مدرنيته مى دانند و گروه ديگر كه معتقدند اين گذار، گذار به شكل خاص هويتى يا « مدرنيته» خاص ماست.

 بخش اعظم كسانى كه در مورد مفهوم روشنفكرى دينى مناقشه مى كنند، گروهى هستند كه با تكيه بر محتواى درونى روشنفكرى سعى مى كنند لفظ دينى را از مفهوم روشنفكرى دينى بردارند و موضوع روشنفكرى دينى را حذف شده يا تمام شده بدانند. ايشان معتقدند كه در اين دوره ميانى (دوره گذار به مدرنيته) و به اقتضاى ضرورت هاى تاريخى، ميان روشنفكرى و دين چنين التصاق يا التحاقى حاصل شده است و اكنون كه ما در حال ورود به مدرنيته خالص هستيم و به دليل تجربه دينى كه به دست آورده ايم، زمينه هاى گذار از دين براى ما فراهم شده است.

گروه ديگر، گروهى هستند كه روشنفكرى را منتفى مى دانند و به جاى آن يك مدل ديگر از اين تيپ فكرى ارائه مى دهند و گروهى هم هستند كه همچنان بر سر مفهوم روشنفكرى دينى پافشارى مى كنند. به هر صورت برخلاف تصور برخى كه اين مناقشه را بى معنا مى دانند، معتقدم كه ما در مورد يك عنصر بسيار مهم سخن مى گوييم. سطح مناقشات به يك سطح تاريخى و بالاترى منتقل شده است و بحث بر سر جامعه تاريخى است كه اين مفهوم مى تواند عضو آن باشد يا نباشد. به عبارت ديگر، نوع جامعه اى كه ما به سمت آن سوق مى كنيم از دل اين مناقشات و مباحث استخراج مى شود. مناقشه بر سر يك لفظ، مفهوم يا يك تيپ فكرى نيست بلكه بر سر پيدا كردن جايگاه اين تيپ فكرى در جامعه است و اين كه آيا اين تيپ فكرى در آن جامعه جا دارد يا خير بسيار مهم است كه بدانيم در جامعه ما، تيپ فكرى اى به نام روشنفكرى دينى وجود دارد يا خير! چگونگى پاسخ به اين سوال آينده جامعه را تغيير مى دهد، چرا كه باعث دگرگونى در ساخت روابط و ارتباطات ميان نيروهاى اجتماعى مختلف و حتى نهادها مى شود.

 پس مناقشه ما در باب روشنفكرى، مناقشه بر سر يك لفظ يا يك عنوان عام نيست. از روشنفكرى به معناى عام و صرفاً به عنوان يك لفظ (بدون پيشينه تاريخى و بستگى ها و ارتباط هاى ساختارهاى اجتماعى) استفاده هاى زيادى مى شود كه اين استفاده دقيق نيست و در صورت مبنا قرار دادن اين فهم از روشنفكرى هرگونه مناقشه اى بر سر آن منتفى مى شود.

 براى فهم اين نكته كه اين لفظ و مفهوم چيزى فراتر از يك نامگذارى صرف است بايد به اين سؤال پاسخ داد كه چه طور مى شود بعضى از مفاهيم در حيات بشرى ظاهر مى شوند چرا ما اين مفهوم را تا قبل از يك دورانى نداشتيم و مفاهيم و تيپ هاى اجتماعى ديگرى به جاى آن وجود داشته اند چرا مفهومى با اين اسم ظاهر شده است و چرا تيپ اجتماعى جديدى با اين عنوان و لفظ ظاهر شده و نقش هاى خاصى را در تاريخ ايفا كرده است

 نكته اصلى اين است كه مفاهيم اجتماعى مانند اسامى خاص نيستند كه صرفاً يك تناسب ظاهرى براى اسم گذارى كفايت كند. مفاهيم اجتماعى نظير روشنفكرى يا روشنفكرى دينى، مبين يك تيپ اجتماعى هستند كه ظهورشان مبين ظهور يك وضعيت تاريخى جديد و اوضاع و احوال متفاوت است. اين موضوع با مسأله ذات انگارى نيز نبايد خلط شود. خواه ذات انگار باشيد، خواه نه وقتى اسم جديدى در تاريخ ظاهر مى شود، اين ظهور به لحاظ پديدارشناسانه مبين آگاهى به مقوله جديد است و از تجربه تازه اى از واقعيت سخن مى گويد. يكى از دلايل ما براى اين مسأله همين نكته است كه با ظهور اين شخصيت اجتماعى جديد و تجربه تازه عناوين ديگرى كه تا قبل از ظهور اين تيپ اجتماعى خاص وجود داشته اند مانند علما، روحانيون و ... براى اشاره به اين تيپ اجتماعى استفاده نمى شود و عنوان جديدى به اسم روشنفكرى براى آن جعل مى شود.

 لفظ روشنفكرى يك وجه عام دارد كه ناظر بر كاركردى است كه اين تيپ اجتماعى به عهده دارد. كاركرد اين تيپ اجتماعى در جامعه، كاركرد فكرى و يا ارشاد نظرى است. به عبارت ديگر روشنفكر يك تيپ اجتماعى است كه وجه تمايز آن از تيپ هاى اجتماعى ديگر كار فكرى است. ولى بايد توجه داشت كه به لحاظ منطقى اگر روشنفكرى را، صرفاً بر اساس اين توانايى ذهنى تعريف كنيم، تعريف به اعم كرده ايم و اين تعريف، كامل و دقيق نيست. مانند اين كه كه در تعريف انسان بگوييم؛ انسان جسم است يا انسان حيوان است. اين دو تعريف هرچند درست اند ولى فاقد دقت مى باشند. تعريف درست آن است كه بگوييم انسان حيوان ناطق است. يعنى آن وجه ناطق بودن يا توانايى تعقل است كه انسان را به طور دقيق معرفى مى كند. با توجه به مثال هاى ايراد شده مى توان گفت كه لفظ روشنفكرى با تعريف عام و صرفاً بر اساس توانايى كار فكرى، شامل هر نوع تيپ اجتماعى مى شود كه به نحوى ويژگى كار فكرى در آن برجسته است. هرچند به لحاظ عمومى اطلاق روشنفكر به افرادى كه كار فكرى و نظرى را عهده دار هستند عارى از اشكال است ولى به لحاظ بيان دقيق و در اين سطح از مباحثاتى كه مدنظر ماست، اين اطلاق غلط است. اين سطح از تعريف باعث عدم توجه به حقيقت اين تيپ اجتماعى و در نتيجه نقش ها و كاركردهايى است كه در جامعه ايفا كرده و مى كنند. اگر اين ويژگى عمومى را در نظر بگيريم و كاركردهاى متناظر با اين تعريف را به روشنفكران نسبت دهيم، دايره روشنفكرى بسيار وسيع مى شود. طبق اين تعريف وسيع روشنفكران فرقى با ساحران، كاهنان و يا حتى پيامبران ندارند، چون همه اينها نقش و موقعيت يا كاركرد خود را از همين ويژگى يا خصيصه مى گيرند، همگى به نوعى كار نظرى يا ارشاد فكرى انجام مى دهند. اين كه مرحوم شريعتى، روشنفكران در جهان جديد را همان انبيا دانسته ناظر به همين ويژگى عمومى روشنفكرى (كار ذهنى) و كاركردهاى عمومى آن است. روشنفكرى به معناى كار ذهنى و با كاركرد جهت دهى به رفتارهاى اجتماعى و معنابخشى به جهان اجتماعى انسانها همان مفهومى است كه در ساحروكاهن هم ديده مى شود. به عبارت ديگر همان كارى را كه روشنفكرى در تاريخ مدرنيته انجام مى هد (راهبرى و هدايت جامعه بر اساس ظرفيت ذهنى) تيپ هاى اجتماعى ذكر شده در جوامع خودشان برعهده داشتند. ولى آيا اين تيپ هاى اجتماعى روشنفكرند آيا ما مى توانيم ساحر و روشنفكر را به دليل شباهت در امر راهبرى و هدايت جامعه - بر اساس توانايى ذهنى- به يك اسم بخوانيم همانطور كه نمى توانيم روشنفكران جديد را ساحر و يا پيامبران را روشنفكر بخوانيم؛ نمى توانيم به هركسى روشنفكر اطلاق كنيم.




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی