حوزه علمیه بناب - منابع قدرت روحانيت شيعه در ايران
امروز 6 خرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
منابع قدرت روحانيت شيعه در ايران




صفحه: 1/5

منابع قدرت روحانيت شيعه در ايران


اتخاذ راهبرد كسب مستقيم قدرت با سلاح ديانت توسط روحانيت شيعه، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تحولى بنيادين در ايران به شمار مى‏آيد. مقاله حاضر پاسخ به اين سؤال كه چرا از بين اقشار مختلف اجتماعى ايران، روحانيان حاكميت را به دست گرفتند، را در «منابع قدرت آنان» جست‏وجو مى‏كند. بر اين اساس پس از ارائه تعريف و تاريخچه روحانيت و مناسبات آن با دولت در ايران معاصر مؤلفه‏هاى زير را، منابع قدرت اين نهاد تلقى كرده و مورد بررسى قرار داده است: مكتب و ايدئولوژى، سازمان و تشكيلات، نهاد مرجعيت و ولايت فقيه، استقلال مالى، اخلاقى و علمى، شخصيت كاريزماتيك علما، مردمى بودن، مهدويت، مرجعيت قرآن و سنت و ظرفيت تفسير پذيرى آنها، اجتهاد، الگوى كربلا و ... .

واژه‏هاى كليدى: منابع قدرت، روحانيت شيعه، دين و دولت، ايران، علما.

مقدمه‏

زايش و استقرار يك نظام تئوكراتيك اسلامى از درون جامعه‏اى با رژيم سكولار و تكيه روحانيان بر سرير قدرت طى سال‏هاى پايانى قرن بيستم در ايران، تعجب بسيارى از ناظران را برانگيخت. پرسش‏هاى فراوانى در اذهان انديشمندان و جامعه‏شناسان سياسى نقش بست چون اين نوع حكومت از مختصات دوره پيش‏مدرن شمرده مى‏شد. انديشمندان در پى پاسخ اين مسأله برآمدند كه چگونه در شرايطى كه دين و حاملان آن غريبه‏هاى عصر جديد محسوب مى‏شدند و پارادايم سكولار، مذهب زدايى، پايان ايدئولوژى و فرامدرن حاكميت داشت، چنين چيزى ممكن گرديد؟!
در اين نظام دوقطبى كه انتظار مى‏رفت روشنفكران سوسياليست يا ليبرال دموكرات‏هاى سكولار حاكميت را به دست گيرند، چگونه و طى چه فرآيند تاريخى، پروسه يا پروژه «معنويت گرايى سياسى» احيا گرديد و تئوكرات‏ها يا به تعبير دقيق‏تر تئو - دموكرات‏هاى شيعه به رهبرى روحانيت، دولت را تسخير كردند و مردم سالارى دينى خاص خود را بنا نهادند؟!
در كنار اين پرسش‏ها، نكته مهم ديگرى كه تعجب ناظران آگاه را برمى‏انگيخت مقتضيات مبانى نظرى انديشه سياسى شيعه بود؛ بدين معنا كه بر اساس دكترين امامت در شيعه و تأكيد آن بر «نصب»، «نص»، «عصمت» و «عدالت حاكم» هر حكومت فاقد اين ويژگى‏ها، غير مشروع، غصبى و جائرانه است و از آن‏جا كه در عصر غيبت كبرا، حكومت عدل و عصمت تنها با ظهور امام مهدى(عج) تحقق مى‏يابد، روحانيان شيعه به مقتضاى شرايط، يا مى‏بايست استراتژى «تحريم» را در پيش گرفته، همواره اپوزيسيون نظام‏هاى حاكم باشند و يا با اتخاذ استراتژى «صبر مقدس» از سياست، كناره‏گيرى كنند. اين دكترين در نهايت، روحانيان را با توجه به ضرورت‏ها و مصلحت‏ها به همكارى با «سلطان يا حاكم عادل» و حمايت از يك «نظام يا سلطنت شريعت پناه» سوق مى‏داد. بنابراين اتخاذ «استراتژى كسب مستقيم قدرت» و «فتح قله سياست با سلاح ديانت» به دنبال انقلاب اسلامى، حاكى از تحول مهمى بود كه ريشه در تحولات جامعه شناختى ايران و مناسبات دين و دولت در تاريخ معاصر از يك سو و تحول گفتمان‏هاى انديشه سياسى شيعه از سوى ديگر داشت.
به هر روى، حاكميت تئودموكرات‏هاى شيعه به رهبرى روحانيت در وضعيت فعلى، معلول سنت و گذشته سياسى جامعه ايران است؛ در حالى كه اقشار مختلف اجتماعى نظير روشنفكران، بازاريان و كارگران و احزاب و سازمان‏هاى وابسته به جريان‏هاى مختلف فكرى - سياسى همچون ماركسيسم، ناسيوناليسم و جريان‏هاى تركيبى (اسلام و ماركسيسم، ماركسيسم و ملى‏گرايى، اسلام و ملى گرايى)، تلاش زيادى براى كسب قدرت و براندازى نظام شاهنشاهى انجام دادند ولى موفق نشدند. اين مقاله با تأكيد بر اين اصل كه كسب قدرت بدون داشتن قدرت ممكن نيست، و با فرض گرفتن اين نكته كه روحانيت شيعه در بين اقشار مختلف اجتماعى در ايران قدرتمندترين گروه جامعه بوده است، متغير اصلى در حاكميت آنان را در منابع عظيم، متعدد و متنوع قدرتى مى‏بيند كه نسبت به ديگر طبقات اجتماعى، از آن برخوردار بودند. بنابراين پرسش اصلى مقاله چنين مطرح مى‏شود: منابع قدرت روحانيت شيعه در ايران كه به اتكاى آن حاكميت را در دست گرفت كدامند؟

روحانيت شيعه‏

روحانيت شيعه از منظر جامعه شناختى، به طبقه يا گروه رسمى مبلغ، مروّج و مفسر مذهب تشيع كه به صورت زنده و مداوم، نقش محوّل خود را در جامعه ايفا مى‏كند، اطلاق مى‏گردد. آنان با توجه به تحصيل در حوزه‏هاى علميه به عنوان «كارمندان اسلام»، حفظ اسلام در همه ابعادش را وظيفه خود مى‏دانند.1 شايان ذكر است هرچند اصطلاح «روحانى» در مقابل «جسمانى» - كه منسوب به مسيحيت و ريشه در حواريون و هفتاد مبلغ منصوب حضرت عيسى‏عليه السلام دارد -2 از غرب و در عصر مشروطه وارد فرهنگ ايران شده،3 امّا بين اين دو اصطلاح در اسلام و مسيحيت تفاوت بنيادين وجود دارد؛ در اسلام روحانيت وظايف سياسى و معنوى را توأمان بر عهده دارد؛ اما در مسيحيت محدود به قلمرو معنوى است. همچنين در فرهنگ سياسى ايران، واژه «روحانى» با واژه‏هاى عالم، معمم، اهل علم، آخوند، مبلغ، روضه‏خوان، ملا، طلبه، فقيه و مانند آن مترادف است.

در خصوص منشأ پيدايش طبقه علما در جهان اسلام، برخلاف ديدگاهى كه معتقد است در اسلام ذاتى طبقه روحانى نداشتيم و آن را پديده‏اى نوظهور در تاريخ ايران مى‏داند كه سلسله مراتب و عناوين آن تحت تأثير هيرارشى كليساى كاتوليك و زمينه‏هاى اجتماعى و اقتدارگرايى در ايران به وجود آمده است،4 بايد گفت پيدايش طبقه روحانيت در اسلام همزاد آن بوده است. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله به عنوان اولين و عالى‏ترين رجل دينى، ضمن اين كه خود به ايفاى نقش روحانى در ابعاد معنوى و سياسى مى‏پرداخت، برخى از اصحاب مانند مصعب بن عمير و معاذ بن جبل را نيز مأمور تبليغ عقايد و احكام اسلامى مى‏كرد.5 يك دليل اساسى مبنى بر اين كه در «اسلام ذاتى» طبقه يا گروهى به نام «فقها» يا روحانيت هست و آن محصول «اسلام تاريخى» نيست، اين دستور صريح قرآن كريم است كه از هر «فرقه‏اى»، «طايفه‏اى» براى «تفقه در دين» كوچ كنند تا پس از كسب تخصص در دين، كارويژه‏هاى «انذار» و «تحذيرِ» قوم خود را در بازگشت به ميان آنها ايفا كنند: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ».(توبه (9) آيه 122) توجه به شرايط صدور اين فرمان يعنى موقعيت حساس و اضطرارى جنگ و جهاد از يك سو و شمول آن «من كل فرقة» از سوى ديگر، بيانگر ضرورت و اهميت پيدايش اين طايفه يا طبقه، هنگام ظهور اسلام است.




صفحه بعدی (2/5) صفحه بعدی