حوزه علمیه بناب - عوامل رویکرد علمای شیعه به غرب
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
عوامل رویکرد علمای شیعه به غرب




صفحه: 1/6

عوامل رویکرد و توجه علمای شیعه به غرب


جایگاه علمای دین در ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران معاصر، موجب گردید که آنان در مواجهه با جلوه‌های متنوع و متکثر غرب در ایران، محوریت یابند. مقاله حاضر علل یاد شده را تشریح کرده است.

با نگاه به تاریخ معاصر به وضوح درمی‏یابیم که از سیصد سال قبل، که تفکر غرب جدید وارد ایران شد، در همه وقایع و حوادث مهم اجتماعی، که قاطبه مردم ایران در آن‌ها شرکت داشتند، نقش علمای شیعه، محوری بوده است. از آنجا که بیشتر و بلکه همه تحولات مهم اجتماعی ایران، از سه سده پیش تا کنون، به طور مستقیم یا غیرمستقیم در خصوص مسائل مربوط به غرب می‏باشد، پس می‏توان گفت که در تاریخ معاصر ما، توجه علما به غرب و درگیری با آن، به نسبت سایر قشرهای جامعه، شدیدتر و گسترده‏تر بوده است. عوامل موثر در این زمینه عبارت‌اند از:

۱) عامل دینی (مبلغان مسیحی)

به لحاظ تاریخی، اولین حضور غرب در شرق، و از جمله در ایران، با صبغه دینی بوده است. مبلغان مسیحی به بهانه تبلیغ برای مسیحیان شرقی، و در حقیقت، به منظور جاسوسی کردن برای کشورهای متبوعشان به کشورهای شرقی می‏آمدند و پس از مدتی، بستر را برای ورود چهره‏های سیاسی‏تر کشورهایشان آماده می‏کردند. هدف مبلغان مسیحی، صرفاً مسیحی کردن مسلمانان نبود ــ که اتفاقاً در این امر، بسیار ناموفق بودند ــ بلکه علاوه بر حفظ و متمرکز کردن مسیحیان شرقی، که عمدتاً در کشورهای شرقی در اقلیت بودند، درصدد خدمت‌های کلان‏تر و عام‏تر به دولت‌های متبوع‏شان بودند.

علمای شیعه ــ که خود طلایه‏دار حرکت‌های دینی جامعه آن روز بودند، بیش و پیش از همه، به این خطر پی بردند و بسیار سریع، در مقابل کار آنان موضع گرفتند و به تناسب اوضاع، آنگاه که مبلغان مسیحی با زبان علمی کارشان را جلو می‏بردند، آن‌ها نیز رفتارهای نظری و عملی آن‌ها نقد علمی می‌کردند (به مانند اقدامی که علمای حوزه اصفهانی با انتشار مجله الاسلام، در صفاخانه اصفهان انجام دادند) و آنگاه که مبلغان مسیحی به زبان دیپلماسی و سیاست کارشان را جلو می‏بردند، آنان نیز با زبان سیاسی و دیپلماسی با آن‌ها مقابله می‏کردند (همان‌‌گونه که امثال ملاعلی کنی، میرزای آشتیانی، شیخ‌ فضل‌الله نوری، حاج‌آقا نورالله اصفهانی و شهید مدرس در مقاطع مختلف تاریخی در برابر بیگانگان ایستادند).

۲) عامل سیاسی ــ اقتصادی (استعمار)

دومین چهره‏ای که غرب پس از مسیحیتِ سیاسی‏شده، از خود در کشورهای شرقی نمایان ساخت چهره سیاسی ــ اقتصادی آن بود؛ چهره‏ای که بعدها در نزد ملل شرقی به چهره استعماری معروف شد و شرقی‌ها به‌شدّت از آن نفرت پیدا کردند. غرب در این لباس، سرزمین‌های شرقی را اشغال، و سپس منابع آن‌ها را غارت و چپاول می‌کرد. این چهره غرب، بسیار شفاف‏تر و سریع‏تر خود را نشان می‏دهد و از همین روست که تعداد کسانی که با این چهره غرب به مقابله و ستیز برخاسته‏اند، بسیار بیشتر از کسانی است که با چهره دینی ــ مذهبی آن مقابله کرده‏اند.

وجود رساله‏ها و نوشته‏های فراوان از علمای شیعه در توصیف، تبیین و نقد و بررسی پدیده استعمار، در سال‌های آغازین ورود استعمار به شرق، بیانگر حساسیت علما بدین مسأله و نیز بیانگر پیشتازی آن‌ها در این خصوص می‏باشد. البته، هم‏زمان با رساله‏های غرب‏شناسی علما، عده‌ای از غرب‏رفته‏ها نیز گزارش‌هایی پراکنده درباره غرب داده‏اند.

شایان ذکر است که میزان شناخت علما و نیز سایر قشرها از این چهره غرب، تا حدّ زیادی متناسب با میزان نفوذ و اعمال قدرت استعمار در کشورهای شرقی بوده و از آنجا که چهره استعماری انگلیس در هند، بسیار زودتر از این چهره آن در ایران خود را عیان ساخته است، شناخت چهره استعماری انگلیس، برای همه ایرانیانی که در آن ایام در هندوستان حضور داشتند، سهل‏تر و آسان‏تر بوده است. به همین دلیل است که حتی در میان همان علما نیز، عمده مطالب غرب‏شناسی‏های اولیه را علمایی نگاشته که یا مقیم هندوستان بوده‌اند یا در حال رفت و آمد به آنجا.

۳) عامل جامعه‏شناختی (موقعیت ممتاز علما)

الف) جایگاه اجتماعی روحانیت:

حساسیت علما در برابر غرب، علاوه بر عوامل پیشین، معلول موقعیت اجتماعی ممتاز علما نیز بوده است، زیرا آن‌ها ــ به جز عدّه معدودی روشنفکر غرب‏رفته ــ تنها قشر تحصیل‌کرده جامعه آن روز بوده‏اند و در این صورت، طبیعی است که در مسائل مهم اجتماعی، مردم بدان‌ها رجوع کنند و از آن‌ها سوال بپرسند. وارستگی و تقوای فقهای شیعه، استقلال آنان از دولت و دربار، ستیزشان با ظلم و جور اهل دیوان و حمایتشان از ضعفا و مظلومان، جلوداری آنان در قیام‌های ضد استعماری، صدور فرمان جهاد بر ضد متجاوزان، و بالاخره نیاز حیاتی و روزانه مردم به علما در امور مختلف (آموزش احکام و معارف دینی، ادای شعایر مذهبی، قضاوت در منازعات، ثبت و تنفیذ معاملات، اجرای صیغه عقد و طلاق، تقسیم ارث، و سرپرستی مؤسسات علمی و مذهبی و...) عواملی بودند که نفوذ روحانیت را تا اعماق جامعه (حتی حرم‌سرای شاهان) گسترش داده و بر بخش مهمی از سرنوشت مردم حاکم ساخته بود.[۱]

موقعیت و نفوذ اجتماعی علما به قدری بوده است که حتی روشنفکران لائیک و لامذهب و بی‌اعتقاد هم برای پیشبرد اهداف و آمال خود ناگزیر از همراهی با علما بودند. به عنوان مثال می‌توان به نامه عده‌ای از ایرانیان مقیم عثمانی به میرزای شیرازی ــ که تحت تأکیدات و نظر میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکم خان نوشته شده بود ــ اشاره کرد: «ما عموم اهل ایران، که مهجور از وطن عزیز، در ممالک عثمانی متفرق هستیم... [معتقدیم که] به حکم هر قانون شرعی و عقلی بر ذمهٔ علمای دین واجب است که بلاتأخیر یک مجلس شورای کبرای ملی ترتیب بدهند و موافق اصول شرع مقدس، حقوق ملت و شرایط بقای دولت را آن طوری که باید مقرر و مستحکم بسازند... شکی نیست که علمای اسلام کاملاً قادر هستند که در ظرف چند روز این دستگاه ظلم را در نظر عامهٔ مسلمین به طوری مورد لعن و به نحوی محل نفرت عام بسازند که دیگر هیچ بی‌دین جرأت نکند نزدیک چنان دستگاه منفور برود. از برای علمای عصر چه افتخاری بالاتر از اینکه بدون هیچ خونریزی، فقط به قوت کلام حق، این دولت اسلام را از چنگ این جانوران ملت‌خور، خلاص، و آیین عدل ‌الهی را مجدداً اسباب سعادت امم روی زمین بسازند... از همت ایشان توقع ما فقط این است که از بالای منابر اسلام، دستگاه ظلم و معاونت ظلم و اطاعت ظلم را جهراً و صراحه لعن و تکفیر نمایند. انهدام بنیان ظلم و شکست جمیع زنجیرهای اسارت و احیای دین و دولت اسلام، موقوف به این یک فتوای ربانی است. پس ای قبله امم! ای ملاذ مسلمین! ای محیی ملت! ای آفتاب آسمان شریعت! در اعلام این فتوای عدل الهی چه تأمل دارید؟ ... روح اسلام منتظر ندای چنان فتوای حیات‌بخش و ما عموم آدمیان ایران به ایمان پاک و به قوت باطن اسلام، مهیای اجرای هر امر آن عرش انوار هدایت، هستیم.»[۲]  




صفحه بعدی (2/6) صفحه بعدی