حوزه علمیه بناب - مصاف عقل و عشق
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
مصاف عقل و عشق




صفحه: 1/4

مصاف عقل و عشق در شخصيت ممتاز امام خميني (ره)


حضرت امام خميني (ره) نوآوري فرهنگي و فكري فراواني داشت كه در ساية آنها رهبري را تصاحب نموده و قافلة دل‌ها را تسخير كرد. امام راحل (ره) از فكر بلندي برخوردار بود كه احياناً در لابه‌لاي كتب و آثار علمي سلف و صالح به چشم مي‌خورد. اما آنها آن توان را نداشتند كه اين انديشه را از “علم” به “عين” آورند. ولي او اين انديشه‌هاي بلند را كاملاً ترسيم كرده، در عمل پياده نموده و به همگان فهماند كه مي‌توان آنها را عينيت بخشيد. اگر ديگران جهاد را به دو قسم تقسيم كرده‌اند، او به سه قسم تقسيم كرد. اگر آنها هجرت را به دو قسم تقسيم كرده‌اند، او به سه قسم تقسيم كرد. از اين رو، هم درصحنة اين سه جهاد پيروز شد و هم در پهنة آن سه هجرت، ظفرمند گرديد.

معمولاً ديگران “جهاد” را به جهاد اصغر و اكبر تقسيم مي‌كنند. “جهاد اصغر” آن است كه انسان با دشمن بيرون بجنگد و پيروز شود. “جهاد اكبر” آن است كه انسان با دشمن درون نبرد كرده، عادل و باتقوي شده و در صحنة نبرد با هوس درون، پيروز شود. منزه و پرهيزكار در جبهة جهاد اكبر پيروز است.

ديگران، “هجرت” را نيز به دو قسم تقسيم كرده‌اند. “هجرت صغري”، در برابر جهاد اصغر و “هجرت كبري” در برابر جهاد اكبر. “هجرت صغري” آن است كه انسان را از محلي كه نتواند در آن شعائر ديني را احياء كند، كوچ كرده و به جايگاهي برود كه توان اقامة دين در آن جايگاه ميسر باشد و “هجرت كبري” آن است كه انسان از هرگونه پليدي، دوري و پرهيز كند. (والر جز فاهجر)(1)، يعني: از خواسته‌هاي باطل نفس كوچ كرده و به حدي برسد كه نفس، از او طلب گناه نكند. پس يك هجرت صغري، و هجرت كبرايي است كه در برابر آن يك جهاد اصغر و جهاد اكبر مي‌باشد كه با هم ارتباط تنگاتنگ دارند. اين عبارت از خلاصة نظر بزرگان و سلف و صالح است كه آنها سعي مي‌كردند اين معارف را تبيين و به آن عمل كنند.

اما برخي از بزرگان اهل معرفت (2)، سخني داشتند كه در لابه‌لاي آثار آنها به جا مانده است. آنها چنين گفته‌اند كه: آنچه را كه ديگران جهاد اكبر مي‌نامند، “جهاد اوسط” است و آنچه را كه ديگران هجرت كبري مي‌پندارند، “هجرت وسطي” است. از آنجا كه آنها مراحل بالاتر را نديده‌اند،‌ اين مرحله را جهاد اكبر پنداشته‌اند و چون جلوتر نرفته‌اند، اين مرتبه را هجرت كبري دانسته‌اند، حال اگر كسي كوچ كرده و جلوتر برود، خواهد ديد كه راه همچنان باقي است.

جهاد اكبر اين نيست كه انسان بكوشد خوب، عادل و باتقوي باشد، بلكه اين مرحله،‌ “جهاد اوسط” است و “جهاد اكبر” آن است كه انسان به جايي برسد كه از شر “عقل” نجات پيدا كرده، از بند “استدلال” رهيده، از خطر “برهان” نجات يافته و به وادي “عشق” پا بگذارد. اگر انسان در صدد اين باشد كه هميشه با فكر كار كند، در جهاد اوسط مانده و گرفتار عقل است، او “عاقل” است نه “عارف” و “عاشق”، او هنوز در محور فكر و در مدار عقل به سر مي‌برد. زيرا گرچه توانسته از گزند جهل رهايي يابد، اما هنوز نتوانسته عقل را رام كند. اگر كسي عادل و باتقوا شد، به هجرت وسطي موفق شده است، نه هجرت كبري. “هجرت كبري” آن است كه انسان از مرحلة عدل و تقوي بالاتر رفته، به مرتبة والاي “محبت” برسد. يك انسان “محب”، دست و سر را در راه محبوب فدا مي‌كند و هرگز نمي‌گويد: اين جنگ نابرابر است، يا با دست خالي نمي‌توان با طاغوتيان به نبرد پرداخت. آن كه سالك كوي محبت است، هرگز نمي‌گويد: حال كه من در روي زمين جايي ندارم يا مرا نمي‌پذيرند، چگونه فرياد بكشم؟ او هرگز نمي‌گويد: چگونه با طاغوتيان مبارزه كنم در حالي كه يار و ياوري ندارم و هيچ كشور و هيچ امتي مرا نمي‌پذيرد، بلكه مي‌گويد: من از دريايي به دريا، از فرودگاهي به فرودگاه، از كشتي به كشتي ديگر سفر كرده و حرف خود را بازگو خواهم كرد.(3) اين سخن عاشقي است كه از بند عقل رهيده و در مرحلة هجرت كبري و جهاد اكبر به سر مي‌برد. اين همان كاري است كه حضرت سيدالشهدا (ع) و ياران آن حضرت داشتند.

سخن كساني كه در حصار عقل گرفتار بوده و با برهان و استدلال قدم برمي‌دارند، اين است كه: در شرايطي كه هيچ يار و ياور، وعده و عده‌اي نبود و دشمن در اوج قدرت قرار داشت، بايد تقيه كرده و سكون و سكوت را بر جوش و خروش ترجيج داد (4)، اما كسي كه از اين مرحله گذشت و گفت: بايد دست و بال “عقل” و فكر را بست، تا “عشق” پرواز كند، او به “جهاد اكبر” رسيده و از جهاد اوسط نجات پيدا كرده است. او به “هجرت وسطي” نجات يافته است. از اين رو آنچه را كه ديگران هجرت اكبر مي‌پنداشتند، به نظر ايشان هجرت وسطي خواهد بود.

مرحوم كليني (قدس سره) در كتاب شريف “اصول كافي” روايتي از حضرت امام صادق (ع) نقل كرده كه آن حضرت از وجود مبارك رسول گرامي (ص) چنين نقل فرمود:

“افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و با شرها بجسده و تفرغ لها فهو لايبالي علي ما أصبح من الدنيا علي عسر أم علي يسر.” (5)

يعني: فاضل‌ترين و برجسته‌ترين مردم، كساني هستند كه به عبادت “عشق” ورزيده و عبادت را دست به گردن بپذيرند، دوست عبادت باشند، با آن معانقه كنند، چنين گروهي “افضل‌الناس” هستند.

حضرت امام خميني (ره) در تفسير نوراني سورة حمد، در طليعة بحث، سخن از همين مسائل به ميان مي‌آورد، كه بهترين مردم كسي است كه عبادت را معشوق خود دانسته و به آن دل ببندد، نه اينكه صرفاً عبادت را بفهمد، يا تنها براي آن برهان اقامه كند، كه اين حد وسط است،‌ نه حد نهايي.

آنكه همة تهمت‌ها را به جان مي‌خرد و همة رنج‌ها را تحمل مي‌كند، به جايي دل سپرده است (6) و اگر به آن جايگاه رفيع دل نمي‌سپرد، هرگز توان تحمل آن تهمت‌ها را نداشت. هيچ تهمتي از فكر هيچ سياست‌بازي نگذشت، مگر اينكه نظير آن شب‌نامه‌ها كه بعد از فاجعة 15 خرداد 1342ش.، در قم پخش مي‌شد، با نيش قلم يا نيش زبان دربارة حضرت امام (ره) گفتند و نوشتند. هيچ تهمتي از فكر هيچ سياست‌بازي نگذشت، مگر اينكه به اين بزرگوار نسبت داد و اين عالم رباني همه را تحمل كرد. اين امر ممكن نيست، مگر به استناد همان كه امام فرمود:

من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم / چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم(3)

اين راه، راه “محبت” است، نه راه “عقل”، آن كه مي‌گويد: مشت را با درفش چه كار، او عاقل است نه عاشق. آن‌كه به خود مواد منفجره و نارنجك بسته و به زير تانك مي‌رود، او “عاشق” است. حضرت امام (ره) چنين كساني را تربيت كرده است.

خلاصه اينكه حضرت امام راحل (ره) توانست هم جهاد سه‌گانه را پشت سر بگذارد و هم هجرت  سه‌گانه را طي كند، هم از هجرت صغري و وسطي به كبري برود، هم از جهاد اصغر و اوسط به جهاد اكبر سفر كند و به جايي برسد كه وقتي انسان به كنار مزار مطهرش مشرف مي‌شود، با تمام وجود و با اطمينان خاطر بگويد: “أشهد انك قد أقمت الحج و آتيت الزكوه و أمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت في الله حق جهاده حتي ‌أتيك اليقين.” اگر براي ساير امام‌زاده‌ها به ما گفتند كه اين جملات را بگوييم، براي اين امام‌زاده با چشم خود مي‌بينيم و مي‌گوييم؛ زيرا او سيد، و از سلالة أنبيا و أئمه معصومين (ع) است،‌ او امام‌زاده‌اي است كه در عصر او حق بر باطل برتري يافت. از اين رو انسان بدون هيچ ترديدي در كنار مرقد مطهر او، اين فرازهاي نوراني را مي‌خواند كه:

“أشهد انك قد أقمت الحج و آتيت الزكوه و أمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت في الله حق جهاده حتي أتاك اليقين.”

مطلب مهم آن است كه اين راه نيز پيمودني است. گرچه به اين زودي وعدة خداي سبحان كه فرمود: “ ما ننسخ من آيه أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها” (8) انجاز نمي‌شود. او وعده داد، اما نفرمود كه در درازمدت يا كوتاه‌مدت اين وعده عملي مي‌شود، ولي اينچنين نيست كه طي اين راه مخصوص كسي باشد، پيمودن اين راه را وقف كسي نكرده‌اند. اين راه رفتني بوده، به روي همه باز است و پيمودن آن ميسور همگان مي‌باشد.




صفحه بعدی (2/4) صفحه بعدی