حوزه علمیه بناب - ادوار اجتها‌‌‌د
امروز 29 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
ادوار اجتها‌‌‌د





پيشينه اجتهاد به عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باز مى‏گردد آيات و سوره‏هاى مكى قرآن كريم، هر چند بيشتر مبين اخلاق و اصول اعتقادى : توحيد، نبوت و معاد است، در عين حال، كلياتى از احكام را نيز چون نهى از رباخوارى و ميگسارى، امر به نماز و زكات كه جنبه اخلاقى آنها آشكارتر مى‏نمايد، در بردارند. عمده احكام و اوامر و نواهى الهى در دوران اقامت در مدينه و تشكيل حكومت اسلامى توسط آن حضرت، در قالب آيات مدنى قرآن كريم ابلاغ گرديد. به اين ترتيب، در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله هر دو منبع اصلى استنباط احكام، كتاب و سنت، در كنار يكديگر شكل گرفتند.

پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله گروهى از از مسلمانان كه بعدها شيعه ناميده شدند پيروى از ائمه اهل بيت عليهم السلام را بر خويش واجب مى‏دانستند و به عبارت ديگر، با حضور آن بزرگواران عصر نصوص را پايان يافته تلقى نمى‏كردند علماى شيعه، سنت را اعم از قول و فعل و تقرير پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام مى‏دانند و معتقدند علوم پيامبر اكرم نزد ايشان به امانت نهاده شده است (نك كلينى، 1/223ـ 226، صفار، 201، الاختصاص، 279)

شيعه اجتهاد به معناى اعمال رأى شخصى و قياس و استحسان را به واسطه روايات فراوانى كه از ناحيه ائمه عليهم السلام رسيده است، مردود مى‏شمارد (نك ابونعيم، 3/196، ابن حزم، 71) و انكار اجتهاد از طرف علماى شيعه تا زمان محقق حلى ناظر بر همين تعريف از اجتهاد است. اما اجتهاد به معنى استنباط احكام بر پايه نصوص و ظواهر كتاب و سنت در عصر معصومين عليهم السلام در ميان اصحاب ايشان رواج داشته است و شيعيان به آنان مراجعه و از آنان استفتا مى‏كرده‏اند. در اين دوره، اجتهاد نسبت به دوره‏هاى بعدى آسان‏تر بود و اصحاب ائمه عليهم السلام با دسترسي مستقيم به روايات، و به كمك اخبار علاجيه، تعارض احتمالى روايات را حل مى‏كردند (نك خويى، 2/86) . بهترين گواه بر وجود و حتى شيوع اجتهاد در اين دوره دستور امامان شيعه به برخى از اصحاب خود مبنى بر افتا و اجتهاد است امام صادق (عليه السلام) با آنكه خود در مدينه مى‏زيست، به ابان بن تغلب فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و مردم را فتوا ده» (نجاشى، 10) يك بار معاذ بن مسلم صحابى امام صادق (عليه السلام) ، بدون آنكه از سوى آن حضرت مأذون گرديده باشد، در مسجد جامع فتوا مى‏داد، و چون خبر به امام رسيد، او را تشويق و تأييد فرمود (نك حر عاملى، 18/108) . ائمه عليهم السلام كه وظيفه خود را در مقام تبيين مسائل شرعى به عنوان امام، بيان اصول و قواعد كلى مى‏دانستند، در پاسخ به سوال اصحاب، چگونگى استنباط احكام فرعى از اصول كلى را آموزش مى‏دادند (مثلا نك كلينى، 3/82ـ 84: طوسى، الاستبصار، 1/77ـ 78) .

در دوره معصومين عليهم السلام اصول اربعمائه در حديث تدوين شد و برخى از قواعد فقهى و اصولى چون قاعده «يد» ، اصل «طهارت» ، «صحت» ، «استصحاب» ، «برائت شرعى» و «اخبار علاجيه» در قالب روايات ثبت و ضبط شد.

با فرا رسيدن عهد غيبت امام (عليه السلام) در نيمه دوم سده 3 تا نيمه سده 4 ق، محدثان بزرگى پيدا شدند كه دنباله‏رو روش سنت گراى دوره معصومين بودند. اين محدثان در دوره غيبت صغرى (260ـ 329 ق) كاملا بر مراكز علمى شيعه تسلط يافتند، چنانكه فقهاى قم همگى از محدثان بودند بزرگ‏ترين خدمت اينان به فقيهان دوره‏هاى بعدى، جمع آورى و تدوين روايات بود در اين ميان، گروهى چون على بن محمد بن بابويه قمى (د 329 ق) و ابن قولويه قمى (د 369) به گونه‏اى از اجتهاد عمل مى‏كردند (نك مدرسى، 1/46ـ 47، 52ـ 53) . در عصر محدثان، دو شخصيت برجسته علمى به نام ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد اسكافى استدلال عقلى را نيز در استنباط احكام به كار مى‏گرفتند كه اين دو بعدها به «قديمين» شهرت يافتند (ابن فهد، 1/69) .

عصر شيخ مفيد (د 413 ق) و سيد مرتضى علم الهدى (د 436 ق) را به راستى بايد عصر اجتهاد مطلق و كامل ناميد اين دو فقيه متكلم كه سخت پيرو استدلال عقلى و طرفدار اجتهاد در فقاهت (به معنى شيعى آن) بودند، به شدت با اهل حديث به مبارزه پرداختند و موجب انقراض مكتب فقهى آنان شدند (نك عبدالجليل، 568) . چنانكه رد بر اهل حديث را موضوع بعضى از تأليفات خود قرار دادند (مثلا تصحيح الاعتقاد و المسائل السروية از شيخ مفيد) . در شيوه‏هاى فقاهت، فقيهان متكلم، تحت تأثير ابن ابى عقيل بودند اخبار آحاد را معتبر در عمل نمى‏شمردند و در عوض به اجماع يعنى نظريات رايج ميان فقهاى شيعه عمل مى‏كردند (نك سيد مرتضى، الانتصار، 6، 9، جم، طوسى، الخلاف، 1/2، 3، جم) . پس از آن شيخ طوسى (د 460 ق)، معروف به شيخ الطائفه نيز كه متكلمى برجسته بود، كوشيد تا با حفظ روش استدلالى و تعقلى در فقه، حجيت خبر واحد را اثبات كند (عدة، 1/336 به بعد) . وى مبتكر گسترش و تفريع مسائل فقهى در كتاب المبسوط و بنيان گذار فقه تطبيقى و مقارن در كتاب الخلاف بود او از اين طريق، بخش عمده‏اى از ميراث فقهى اهل سنت را در فقه شيعى وارد كرد علاوه بر اين روش كار وى در تدوين دو مجموعه حديثى التهذيب و الاستبصار در شيوه بديع وى در جمع ميان احاديث متعارض، همگى موجب پيشرفت فقه اجتهادى شد.

شخصيت علمى و فقهى شيخ الطائفه، فقهاى پس از وى را چندان تحت تأثير خود گرفت كه تا حدود يك قرن، تنها به شرح آثار شيخ و پيروى از روشها و شيوه‏هاى ابتكارى مى‏پرداختند (نك صاحب، معالم، 179) . چنانكه اين دسته از فقها را «مقلد» گويند. از فقيهان به نام اين دوره را مى‏توان از ابن حمزه (د 566 ق)، قطب راوندى (د 573 ق) و ابو على طبرسى (د 548 ق) نام برد. ابن ادريس حلى (د 598 ق) نخستين فقيه شيعى بود كه به مخالفت با روش شيخ طوسى پرداخت. وى در جاى جاى كتاب السرائر بر نظريات شيخ تاخت و سد تقليد را شكست و فقه را از جمود و ركود رهايى بخشيد. ابن زهره (د 585 ق) و سديد الدين حمصى (پس از 573 ق) نيز از ديگر فقيهان اين دوره‏اند كه با انكار حجيت خبر واحد به تجديد حيات روش فقهى كلامى شيخ مفيد و سيد مرتضى پرداختند.

از سوى ديگر، در سده‏هاى 7 و 8 ق، دو فقيه بزرگ شيعى، محقق حلى (د 676 ق) و علامه حلى (د 726 ق) در تدوين و تنقيح و تبيين روش فقهى شيخ طوسى كوشش به سزا كردند و روش فقاهتى شيخ طوسى را به كمال رسانيدند و كتب فقهى علامه حلى به ويژه قواعد الاحكام و ديدگاههاى اصولى و رجالى او، بهترين گواه اين مدعا است. پس از فقهاى بزرگ حله، بار ديگر اجتهاد رو به انحطاط و ركود نهاد و بيشتر فقها به حاشيه و شرح نويسى پرداختند، تا آنكه عصر اخباريان (اوايل سده 11 ق) و مخالفت با مجتهدان و اصوليان آغاز شد و مكتب اهل حديث احيا گرديد سر سلسله اخباريان ميرزا محمد امين استرآبادى (د 1036 ق) بود. وى در كتاب الفوائد المدنيه، حجيت عقل را در كشف حقايق و نيز اصول فقه را كه بر استدلالات عقلى استوار شده بود، منكر شد، محدثان بزرگى چون نعمت الله جزايرى، حر عاملى، محسن فيض كاشانى و يوسف بحرانى را مى‏توان از فقهاى بنام اين مكتب شمرد، نهضت اخبارى‏گرى تا نيمه دوم سده 12 ق، فقه شيعه را تحت نفوذ داشت، تا آنكه در برابر حملات بى امان وحيد بهبهانى (د 1205 ق) و شاگردان برجسته آن به سختى شكست خورد. بهبهانى و شاگردان مبرز او در احياى علم اصول و تببين كاربرد دقيق آن در فقاهت و اجتهاد، كوششى در خور ستايش كردند.

شيخ انصارى (د 1281 ق)، فقيه و اصولى بزرگ سده 13 ق كه شاگرد با واسطه وحيد بهبهانى بود، در تبيين مسائل فقهى و اصولى طرح نو در انداخت كه تحولات عظيمى در فقه و اصول شيعى پديد آورد. وى با استخراج اصول و قواعد فقهى و مبنا قرار دادن آنها، به بحثهاى اصولى موشكافانه و عميق پرداخت و سپس همه تفاصيل فقه استدلالى شيعى را بر آن اصول، تفريع نمود از زمان وى تاكنون، فرائد الاصول وى كه به رسائل شهرت يافته، و نيز كتاب فقهى وى به نام مكاسب، همواره متون اساسى مورد بحث و درس فقيهان و متفقهان در حوزه‏هاى علميه و شيعى بوده است چنانكه فقيهان و اصوليان بزرگ و نامدار پس از وى، چون آخوند خراسانى، ميرزاى نايينى، آقا ضياء عراقى و شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى همگى با واسطه و يا بى واسطه از شاگردان فقهى اجتهادى شيخ انصارى محسوب مى‏شوند. (www.hawzah.net  به نقل از كتاب  دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 6، ص 603)

 









نوشته شده در تاریخ: 13 آذر ماه ، 1388 (2038 مشاهده)

[ بازگشت ]