حوزه علمیه بناب - منابع اجتها‌‌د
امروز 29 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
منابع اجتها‌‌د





منابع و مآخذى كه صاحبنظران مسائل اسلامى و كارشناسان علوم دينى يعنى فقها و مجتهدين جامع الشرايط، احكام و قوانين الهى را از آن استنباط و استخراج مى‏نمايند عبارتند از:

الف - كتاب ب - سنت ج - اجماع د - عقل

اما توضيح هر يك بطور اختصار اين چنين است :

الف - كتاب

اولين و مهمترين وسيله فهم و استنباط احكام الهى، كتاب خدا «قرآن‏» است :

و نزلنا عليك الكتب تبينا لكل شى‏ء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمين.

[و اى پيامبر! ] بر تو كتابى نازل كرده‏ايم كه بيان كننده هر چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است. (سوره نحل (16) آيه 89)

بطور نمونه فقها و مجتهدين از آيه زير حكم «خمس‏» را استخراج مى‏نمايند:

و اعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتمى و المسكين و ابن السبيل...

و بدانيد هر گاه چيزى به غنيمت گرفتيد خمس آن از براى خدا و پيامبر و خويشاوندان يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است. (سوره انفال (8) آيه 41)

و از اين آيه حكم «حج‏» را استنباط مى‏نمايند:

و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا.

و براى خدا، حج آن خانه بر كسانى است كه قدرت و توانايى رفتن به آن را داشته باشند. (سوره آل عمران (3) آيه 97)

البته بايد توجه داشت كه «قرآن‏» منبع و ماخذ اصلى براى استنباط احكام شرعى و مقررات الهى است‏بطورى كه هيچ حكمى نبايد مخالف قرآن باشد، چنان كه پيغمبر اكرم  صلي الله عليه و آله  مى‏فرمايند:

ما وافق كتاب الله فخذوه و ما خالف كتاب الله فدعوه.

آنچه موافق كتاب خدا (قرآن) است‏بگيريد و آنچه را مخالف آن است رها كنيد. (اصول كافى ، ج 1، ك فضل العلم، ب 23، ح 1، ص 69)

ب - سنت

سنت در لغت‏يعنى راه، روش، طريقه و آيين و در اصطلاح فقهى به معنى قول، فعل و تقرير معصوم - عليه السلام - است.

1- قول معصوم

گفته‏ها و سخنان معصومين - عليهم السلام - را كه احاديث و روايات حاكى از آن است «قول معصوم‏» مى‏گويند.

بنابر اين در مواردى كه احكام الهى در گفتار و لسان معصومين بيان شده باشد براى فقيه و مجتهد كافى است كه طبق شرايطش به آن استناد نمايد.بطور نمونه مقدار شستن صورت در وضو را مى‏توان از حديث زير كه يكى از احاديث اين موضوع است استنباط نمود:

شخصى از امام رضا - عليه السلام - از مقدار شستن صورت در وضو سؤال مى‏كند، حضرت براى او چنين مى‏نويسد:

من اول الشعر الى آخر الوجه و كذلك الجبينين.

از جايى كه مو روييده مى‏شود تا انتهاى صورت و همچنين اطراف پيشانى، مقدار شستن صورت است. (فروع كافى، ج 3، ك الطهارة، ب 18، ح 4، ص 28)

2- فعل معصوم

اعمال و افعالى را كه معصومين - عليهم السلام - انجام مى‏داده‏اند اگر چه در سخنانشان نفرموده باشند «فعل معصوم‏» مى‏نامند.

پس در مواردى كه احكام و قوانين الهى در عمل و كردار معصوم متجلى شده باشد، فقها و مجتهدين مى‏توانند طبق شرايطش به آن استناد نمايند و بر اساس آن فتوا دهند.مثلا انجام فعلى از سوى معصوم حداقل بر حرام نبودن آن دلالت دارد، چنان كه ترك عملى از جانب ايشان حداقل دليل بر واجب نبودن آن است.بطور كلى هر عملى را كه معصوم - عليه السلام - انجام مى‏داده است ما هم مى‏توانيم آن را انجام دهيم، مگر در مواردى كه آن‏عمل، مخصوص شخص ايشان باشد، مانند وجوب نماز شب كه براى سايرين مستحب است و نبايد به نيت وجوب آن را بخوانند.

براى نمونه از پيامبر گرامى اسلام سؤال مى‏كنند، چگونه نماز بخوانيم؟ حضرت در جواب مى‏فرمايند:

صلوا كما رايتمونى اصلى.

همان گونه كه مى‏بينيد من نماز مى‏خوانم، شما نيز به همان صورت بخوانيد.

يا از امام باقر - عليه السلام - از كيفيت وضوى رسول خدا سؤال مى‏كنند، امام در جواب مى‏فرمايند: ظرف آبى را بياورند و سپس حضرت به صورت «عملى‏» چگونگى وضوى پيامبر اسلام را به مردم نشان مى‏دهند. ( فروع كافى، ج 3، ك الطهارة، ب 17، ح 4، ص 25)

بنابر اين فعل و عمل معصوم نيز در استنباط احكام شرعى ميزان و حجت است.

3- تقرير معصوم

تاييد و امضاى گفتار يا عمل ديگران از سوى معصومين - عليهم السلام - را « تقرير معصوم‏» مى‏گويند.

كيفيت تقرير بدين صورت است كه اگر سخنى در حضور معصوم گفته مى‏شد و يا عملى در محضرشان صورت مى‏گرفت كه مورد تاييد و رضايت آنان بود، به گونه‏اى رضايت و تائيد خويش را در مقابل آن ابراز مى‏داشتند. مثلا چنانچه در حضور معصوم به شكلى وضو مى‏گرفتند يا نماز مى‏خواندند، يا سخنى را مى‏گفتند و يا نسبتى را مى‏دادند و حضرت در برابر آن سكوت مى‏كردند، اين سكوت نشانه تاييد و رضايت معصوم از آن عمل يا سخن مى‏باشد كه بدان «تقرير» گفته مى‏شود. زيرا اگر آن سخن و يا آن عمل از نظر شرعى اشتباه مى‏بود معصوم بايد از آن جلوگيرى مى‏فرمودند، چون امر به ‏معروف و نهى از منكر واجب است و معصوم هيچ گاه واجبى را ترك نمى‏كنند.

از مثالهاى تاريخى براى تقرير معصوم مى‏توان سكوت حضرت امير المؤمنين على - عليه السلام - در برابر نظريات و موضع‏گيريهاى ابوذر عليه حكومت عثمان و سكوت امام باقر - عليه السلام - در مقابل قيام برادرش زيد بن على را ذكر كرد.

بايد توجه نمود عملى كه در محضر معصوم انجام مى‏گيرد گاهى يك عمل «شخصى‏» و «فردى‏» و در مورد مساله معينى است مانند اينكه فردى مسح سرش را از پايين به بالا انجام مى‏دهد و امام چيزى نمى‏گويد. و گاهى يك عمل « نوعى‏» است مثل اينكه سيره و روش عقلا بر اين اصل قرار گرفته است كه ظاهر سخن گوينده را ملاك و ميزان قرار مى‏دهند، و شرع مقدس اسلام و معصومين - عليهم السلام - نيز از اين سيره و عمل جلوگيرى نكرده و سكوت نموده‏اند. اين سكوتها خود نوعى «تقرير» است كه بر صحت مسح سر و سيره عقلا دلالت مى‏كند.

شرايط تقرير

تقرير معصوم - عليه السلام - در صورتى براى فقيه و مجتهد حجت است كه شرايط مخصوص به خود را دارا باشد، برخى از آن شرايط عبارتند از:

1- آن گفتار و يا آن عمل در حضور معصوم گفته شده و يا انجام گرفته باشد.

2- معصوم نسبت‏به آن گفتار و يا آن عمل توجه و علم داشته باشد.

3- معصوم توانايى آگاه نمودن فرد و جلوگيرى كردن از شخص را در صورتى كه خطا مى‏كند داشته باشند، مثلا در حال تقيه به سر نبرند.

پس تقرير معصوم نه سخنى است كه فرموده‏اند و نه عملى است كه‏انجام داده‏اند، بلكه «تاييد» سخن يا عمل ديگرى است. چنين تقريرى نيز براى مجتهد حجت و دليل است و مى‏تواند طبق شرايطش بدان استناد نمايد.

پس «سنت‏» كه دومين منبع استنباط احكام الهى است از نظر شيعه، شامل سنت پيامبر و اهل البيت - عليهم السلام - هر دو مى‏شود :

و مآء اتكم الرسول فخذوه و ما نهكم عنه فانتهوا و اتقوا الله انّ الله شديد العقاب.

هر آنچه پيامبر براى شما آورده بستانيد و از هر چه شما را منع كرده اجتناب كنيد، و از خدا بترسيد كه خدا سخت عقوبت مى‏كند. (سوره حشر (59) آيه 7)

يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم.

اى مؤمنان! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و صاحبان امر خويش (اهل البيت « عليهم السلام ‏») فرمان بريد. (سوره نساء (4) آيه 59)

انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض.

من دو چيز گرانبها و ارزنده در نزد شما مى‏گذارم : كتاب خدا و عترت و خاندانم را. تا هنگامى كه به آن دو متمسك مى‏شويد هرگز گمراه نخواهيد شد، و اين دو يادگار من هيچ گاه از هم جدا نمى‏شوند، تا در كنار حوض بر من وارد گردند. (وسائل الشيعة، ج 18، ك القضاء، ب 5، ح 9، ص 19)

رابطه كتاب و سنت

احاديث و سنتهاى رسيده از سوى معصومين - عليهم السلام - را مى‏توان در مقايسه با كتاب خدا (قرآن) به سه دسته تقسيم كرد:

1- احاديث و سنتهاى تاكيدى و تاييدى

دسته اول احاديث و سننى است كه مضامين آن، احكام عام و كلى قرآن را عينا تاييد و تاكيد مى‏كند مانند رواياتى كه به نماز، روزه، خمس، زكات و حج امر مى‏نمايد و يا از رباخوارى، ارتكاب قتل و نوشيدن شراب نهى مى‏كند.

2- احاديث و سنتهاى توضيحى و تبيينى

دسته دوم سنتها و رواياتى است كه در جهت تبيين و توضيح و تفسير آيات قرآن وارد شده است مانند احاديثى كه مبين و مفسر اصل آيات نماز، روزه، خمس، زكات و حج مى‏باشد و اجزاء، شرايط، موانع، مبطلات و كيفيت آنها را بيان مى‏نمايد. يا رواياتى كه آيات عام را تخصيص زده و آيات مطلق را مقيد نموده است.

3- احاديث و سنتهاى تشريعى

دسته سوم سنن و احاديثى است كه بطور قطعى و يا ظنى (معتبر) به دست ما رسيده و در بر گيرنده احكامى است كه كتاب خدا در مورد آنها ساكت مى‏باشد و به هيچ وجه متعرض آنها نشده است مانند حرمت پوشيدن لباس ابريشم براى مردان و يا محروم شدن وارث از ارث پدر در صورتى كه پدر خويش را به قتل برساند.

عمل به اين سه دسته از احاديث و روايات نه تنها جايز، بلكه در برخى از موارد كه شارع مقدس معين كرده واجب است. ولى به احاديث و رواياتى كه مضامين آن مخالف صريح احكام و معانى قرآن است و هيچ گونه توضيحى براى هماهنگى آن با قرآن يافت نمى‏شود نمى‏توان عمل نمود. زيرااين احاديث ‏يا جعلى است و يا صدور آنها از جانب معصومين - عليهم السلام - مورد ترديد است. (با اقتباس از: مبادى اصول الفقه، عبد الهادى فضلى، ص 82- 81)

ج - اجماع

يكى از معانى اجماع در لغت اتفاق نظر يك گروه معين است، ولى در اصطلاح فقه شيعه اجماع عبارت است از:

« اتفاق نظر فقهاى شيعه در يك عصر بر يكى از احكام شرعى كه فاقد دليلى آشكار و معتبر است ‏به گونه‏اى كه بتواند كاشف از راى و نظريه معصوم - عليه السلام – باشد » .

بطور مثال اگر معلوم شود در يك مساله‏اى همه مسلمانان عصر پيامبر گرامى اسلام بدون استثنا يك نظريه داشته و يك نوع عمل مى‏كرده‏اند، و يا چنانچه همه اصحاب يكى از ائمه اطهار - عليهم السلام - كه جز از حضرت دستور نمى‏گرفته‏اند در يك حكمى وحدت نظر داشته‏اند، دليل بر اين است كه آن را از معصوم فرا گرفته‏اند و از اين اتفاق نظر كشف و استنباط مى‏شود كه دستور و حكمى از سوى شارع مقدس در آن مورد بوده كه به دست ما نرسيده است.

پس از نظر شيعه اجماعى حجت و ميزان است كه به گفتار معصوم - عليه السلام - مستند باشد و از اين مطلب دو نتيجه گرفته مى‏شود :

1- از نظر شيعه تنها اجماع علماى معاصر پيغمبر و يا امام حجت است. پس اگر در اين زمان همه علماى اسلام بدون استثنا بر يك مساله‏اى اجماع نمايند به هيچ وجه براى علماى زمان بعد حجت نخواهد بود.

2- از نظر شيعه اجماع اصالت ندارد، يعنى حجيت و اعتبار آن به اين جهت نيست كه اتفاق آراست، بلكه از آن نظر خواهد بود كه كاشف از راى ‏و نظر معصوم است.

البته نظريات ديگرى در باب اجماع و حجيت آن نيز وجود دارد.

بنابر اين اجماع را نمى‏توان به عنوان منبع و ماخذ مستقلى براى استنباط احكام شرعى در عرض كتاب و سنت قرار داد ، زيرا اجماع مستقلا و به خودى خود داراى اعتبار و حجيت نيست، بلكه چون كاشف از سنت معصوم - عليه السلام - مى‏باشد معتبر است و ذكر آن در كنار منابع ديگر تنها به منظور پيروى از روش پيشينيان در تنظيم اين مباحث است.

منبع :  www.hawzah.net كتاب احكام تقليد و اجتهاد، ص 143 ، نوشته عبدالرحيم موگهى









نوشته شده در تاریخ: 13 آذر ماه ، 1388 (2171 مشاهده)

[ بازگشت ]