حوزه علمیه بناب - ادوار مرجعيت
امروز 3 خرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
ادوار مرجعيت





گستردگى و شمولى كه مرجعيت در زمان ما پيدا كرده واز پشتوانه مالى و نفوذ معنوى ژرفى برخوردار شده ،از پديده هاى جديد واز مقتضيات سده هاى اخيراست . موضوعات نوظهور و نيازهاى تازه جوامع بشرى ، حوادث و مسائل گوناگونى را مطرح كرده كه جوابها و راه‌حلهاى متناسب و نوى را مى طلبد، بنابراين وقتى مراحل و اداور مرجعيت را بررسى مى‌كنيم ، بايد توجه به اين نكته داشته باشيم كه اين نهاد،از آغاز به شكل موجود نبوده و سيرتكاملى چشمگيرى را پيموده است .

اصل مرجعيت ، به معناى رجوع جاهل به عالم و فراگيرى احكام شرعى از متخصصين ،ازاوان ظهوراسلام وجود داشته است . با نگاهى به پيشينه تاريخى آن ، در مى يابيم كه در عصر رسول اكرم (ص ) وائمه معصومين ( ع ) اين نهاد پى ريزى شده و درامتداد تاريخ عصراسلام ، به اقتضادى شرايط و مصالح تطورات و تحولاتى را پشت سر نهاده است .

روشن است دينى كه داعيه رهبرى واداره جوامع انسانى را دارد و بر اين باوراست كه در تمام زمينه هاى فردى واجتماعى ، فرهنگى و اقتصادى و... طرح و برنامه مشخص و معلومى دارد، بايد افراد كارشناس و متعهد و متخصصى نيز داشته باشد كه بتوانند پاسخگوى مشكلات فكرى و عقيدتى و عملى مردم باشند. براين اساس ، مرجعيت ، به عنوان نهاد و مرجع راهگشا و روشنگر، در مكتب اسلام پيش بينى و پى ريزى شده است . در زمان حضور پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم ، مردم ، مستقيما دراحكام دينى به صحابه مورداعتماد و آگاه به مسائل واحكام شرع ، رجوع مى كردند. پيامبراكرم  نيز، نه تنها مردم راازاين كار منع نمى كردند، بلكه در مواردى تشويق و تاييد نيز مى فرمودند. (ادوار فقه ، ج 1.47) اين شيوه در عصر تابعين و عصر حضور ائمه عليهم السلام نيز،استمرار داشته است . گر چه تا قرن سوم و آغاز غيبت صغرى ، فقهاى شيعه تحت الشعاع وجود امامان بودند وائمه عليهم السلام خود پاسخگوى نيازهاى دينى مردم بودند اما براى افرادى كه امكان فراگيرى مستقيم از آن بزگواران را نداشتند،اشخاصى را به عنوان مرجع احكام و تعاليم دين معرفى مى كردند، تا مردم متحير و بلا تكليف نمانند. عبدالله بن ابى يعفور مى گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : برايم مقدور نيست همه وقت خدمت شما برسم واحكام دينم را فرا گيريم . در صورتى كه اصحاب از من سوالاتى مى كنند و قادر به پاسخ آنها نيستم چه كنم ؟

حضرت فرمود:

مايمنعك من محمد بن مسلم الثقفى فانه سمع من ابى و كان عنده وجيها (ولايت الفقيه ، حسينعلي  منتظرى ، ج 2.93)

چرااز محمد بن مسلم نمى پرسى ؟ اواز پدرم مسائل واحكام را شنيده واز شاگردان بزرگوار وى به شمار مى آمده است .

عبدالعزيز مهتدى ، كه ازاصحاب خاص حضرت رضا عليه السلام و وكيل ايشان بوده است ، مى گويد : ازايشان سوال كردم كه هميشه نمى توانم از محضر شما استفاده كنم در هنگام ابتلاء به مسائل دينى ، معالم دينم رااز چه كسى فرا بگيرم ؟

حضرت فرمود:

خذعن يونس بن عبدالرحمن (وسائل الشيعه ، ج 18.107، حديث 34)

:از يونس بن عبدالرحمان دستورات دين را بياموز.

حارث بن مغيره نضرى (همان ، حديث 24) ، زكريا بن آدم (همان ، حديث 27) ، بريد بن معاويه (همان ، حديث 21) ، ابوبصير (همان ، حديث 14و21) ، زاره  ،ابان بن تغلب  و... نيزاز كسانى هستند كه ائمه عليهم السلام شيعيان و پيروان خود را به آنان ارجاع داده اند. علاوه بر اين ، رواياتى داريم كه ائمه عليهم السلام دستور صدور فتوى و تفريع فروع داده اند عملا مساله مرجعيت و رجوع جاهل به عالم را ترويج نموده اند. به چند نمونه ازاين قبيل بنگريد

امام باقر( ع ) به ابان بن تغلب مى فرمايد:

اجلس فى مسجدالمدينه وافت الناس فانى احب ان يرى فى شيعتى مثلك. (ولايه الفقيه ،ج 2.95)

در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوى بده چه اين كه من دوست دارم در ميان شيعيانم همانند توافرادى ديده شوند.

و نيزازامام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود:

 انما عليناالقاءالاصول و عليكم ان تفرعوالله (وسائل الشيعه ج 18.41، حديث 51)

برماست كه اصول احكام را بر شما بيان كنيم و بر شماست كه فروع آن رااستنباط كنيد.

اينها و روايات ديگرى مانند : توقيع شريف ، كه از ناحيه امام زمان عليه السلام صادر شده و نيز مقبوله عمر بن حنظله (ولايه الفقيه ، ج 90.2 وسائل الشيعه ، ج 18.101) و... شاهداين مدعا است . شهيد بزرگوار آيت الله سيدمحمدباقر صدر، چهار دوره تاريخى براى نهاد مرجعيت قائل است :

مرحله اول ، ارتباطات فردى بين مردم و مجتهدان .

 مشكله اى پديد مى آمد و حل آن از دانشورى خواسته مى شد واو پاسخ مى داد. اين دوره ،از زمان اصحاب ائمه  تا زمان علامه حلى رواج داشت .

مرحله دوم ،ايجاد نهاد مرجعيت .

اين دوره ،از زمان شهيد اول پديد آمد.ايشان علماء و وكلايى را به نقاط مختلف مى فرستاد كه واسطه اتصال مردم وايشان بودند. در لبنان و سوريه وكلايى قرار داد كه زكات و خمس جمع كنند و بااين حركت قدرت متمركز و پيوسته دينى را براى شيعه در تاريخ علماء پديد آورد. اين مساله از مهمترين علل شهادت آن بزرگوار بود.

مرحله سوم ، تمركز مرجعيت .

اين دوره ، به دست مرحوم كاشف الغطاء و معاصرين ايشان به وجود آمد.

مرجعيت در دوره دوم ، گر چه يك نهاد شد،اما هنوز به صورت متمركز در دنيا در نيامد تا مجموعه جهان شيعه را در برگيرد. در زمان كاشف الغطاء ارتباطات عراق وايران وسيع تر گرديد وامكان تمركز مرجعيت پديد آمد. پيدايش مرجعيت متمركز به سادگى انجام نيافت ، بلكه همراه با قربانيهاى فراوان و تلاشهاى سترگ بود.

مرحله چهارم ، رهبرى امت .

دراين دوره ، علاوه بر تمركز، رهبرى امت را در برخوردهاى خارجى و داخلى ، برعهده گرفت . اين دوره ،از 50 و يا 60 سال قبل آغاز مى شود كه مرجعيت شيعى ، رهبرى مبارزات ضداستعمارى را بر عهده گرفت (وسائل الشيعه ، ج 18.99، حديث 1) .

منبع : www.hawzah.net  به نقل از منبع: مجله حوزه شماره 50-51









نوشته شده در تاریخ: 13 آذر ماه ، 1388 (2088 مشاهده)

[ بازگشت ]