حوزه علمیه بناب - سطحي‌نگري و تحجر
امروز 4 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
سطحي‌نگري و تحجر




صفحه: 1/2

سطحي‌ نگري و تحجر


شما بايد نشان دهيد كه در جمود حوزه‌هاي علميه آن زمان كه هر حركتي را متهم به حركت ماركسيستي و يا حركت انگليسي مي‌كردند، تني چند از عالمان دين باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجركشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند.

شما بايد به روشني ترسيم كنيد كه در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامي و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ‌آباد تحجر و مقدس‌مآبي چه ظلمها بر عده‌اي روحاني پاكباخته رفت، چه ناله‌هاي دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسي و بي‌ديني شدند ولي با توكل بر خداي بزرگ كمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشن‌فكري و تحجرگرايي سرافراز ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش پيروز شدند. (روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني ص ۳۵۴ ) تاريخ 25/10/67

***

البته اين بدان معنا نيست كه ما از همه روحانيون دفاع كنيم، چرا كه روحانيون وابسته و مقدس‌نما و تحجرگرا هم كم نبودند و نيستند. در حوزه‌هاي علميه هستند افرادي كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند. امروز عده‌اي با ژست تقدس‌مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي‌زنند كه گويي وظيفه‌اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‌هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‌اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند، اينها مروج اسلام امريكايي‌اند و دشمن رسول‌الله. آيا در مقابل اين افعيها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟(همان ص ۳۵۵ ) تاريخ25/10/67 

*** 

در شروع مبارزات اسلامي اگر مي‌خواستي بگويي شاه خائن است. بلافاصله جواب مي‌شنيدي كه شاه شيعه است! عده‌اي مقدس‌نماي واپسگرا همه چيز را حرام مي‌دانستند و هيچ‌كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است. وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي و عبادي شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد، حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زماني قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاي وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحاني كاردان و زيرك، كاسه‌اي زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزه‌ها بود كه هركس كج راه مي‌رفت متدين‌تر بود. يادگرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار مي‌رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه‌اي آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مي‌گفتم. ترديدي ندارم اگرهمين روند ادامه مي‌يافت، وضع روحانيت و حوزه‌ها، وضع كليساهاي قرون وسطي مي‌شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعي حوزه‌ها را حفظ نمود.

علماي دين باور در همين حوزه‌ها تربيت شدند و صفوف خويش را از ديگران جدا كردند. قيام بزرگ اسلامي‌مان نشأت گرفته از همين بارقه است. البته هنوز حوزه‌ها به هر دو تفكر آميخته‌اند و بايد مراقب بود كه تفكر جدايي دين از سياست از لايه‌هاي تفكر اهل جمود به طلاب جوان سرايت نكند و يكي از مسائلي كه بايد براي طلاب جوان ترسيم شود، همين قضيه است كه چگونه در دوران وانفساي نفوذ مقدسين نافهم و ساده‌لوحان بي‌سواد، عده‌اي كمر همت بسته‌اند و براي نجات اسلام و حوزه و روحانيت از جان و آبرو سرمايه گذاشته‌اند. اوضاع مثل امروز نبود، هركس صددرصد معتقد به مبارزه نبود زير فشارها و تهديدهاي مقدس‌نماها از ميدان به در مي‌رفت. ترويج تفكر شاه سايه خداست و يا با گوشت و پوست نمي‌توان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اين كه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسي مي‌دهد و از همه شكننده‌تر، شعار گمراه كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان ـ عليه‌السلام ـ باطل است و هزاران « ان قلت » ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايي بودند كه نمي‌شد با نصيحت و مبارزه منفي و تبليغات جلوي آنها را گرفت؛ تنها راه حل، مبارزه و ايثار و خون بود كه خداوند وسيله‌اش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براي مقابله با هر تير زهرآگيني كه به طرف اسلام شليك مي‌شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه در عاشوراي 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مي‌نمود. بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي گلوله حيله و مقدس‌مآبي و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويي بود كه هزار بار بيشتر از باروت سرب جگر و جان را مي‌سوخت و مي‌دريد. در آن زمان روزي نبود كه حادثه‌اي نباشد، ايادي پنهان و آشكار امريكا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتي نسبت تارك الصلوة و كمونيست و عامل انگليس به افرادي كه هدايت مبارزه را به عهده داشتند مي‌دادند. (همان ص ۳۵۵ ) تاريخ 3/12/67




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی