حوزه علمیه بناب - تحميل بحران بر حوزه‌هاي علميه
امروز 4 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
تحميل بحران بر حوزه‌هاي علميه




صفحه: 1/2

تحميل بحران بر حوزه‌هاي علميه


مطلب دوم تحميل بحران : بحرانها گاهي از درون يك مجموعه بروز مي‌كند. در درون حوزه‌ي علميه، هيچ چيزي كه موجب بحران شود، وجود ندارد ـ نه دعواهاي مادي هست، تا به اعتصاب و تحصن بكشند، نه تعارض در مناصب هست، تا به بحرانهاي آن‌چناني منتهي بشود ـ شما نگاه كنيد، حوزه‌هاي علميه از دوران خودشان هيچ بحراني ندارند. حتي مجامع علمي ديگر، به دلايل گوناگون دارند؛ اما حوزه‌ها ندارد.

اين از امتيازات بزرگ حوزه‌هاي علميه است؛ و اين، دلايلي دارد، چون در حوزه كسي چيزي ندارد كه از دست بدهد! گفت:

چه داده‌اند به ما، تا دوباره بستانند؟

فلك به من چه كند تاج و افسرم گيرد

در حوزه‌ي علميه، در مجموعه‌ي روحانيان، كسي به كسي هيچ امتياز مادي نداده است كه بخواهد از او بگيرد؛ با جاهاي گوناگون ديگري كه شما مثالهايش را مي‌زنيد، فرق دارد؛ اما تحميل بحران بر حوزه متصور است  و كوشش مي‌شود كه اين بحران تحميل شود. چه بحراني؟ بحران هويت! اين يك بحران علمي نيست؛ اما يك بحران روحي است ،كه حوزه به آن دچار نيست، كساني سعي مي‌كنند به زور حوزه را به اين بحران دچار كنند!

بحران هويت يعني چه؟ يعني يك مجموعه نداند كه كيست و به چه درد مي‌خورد!! كوشش مي‌شود به حوزه تفهيم كنند كه شما براي نظام زندگي مردم، لازم نيستيد! درست مثل اين كه به جامعه‌ي پزشكي تفهيم كنند كه شما مورد نياز مردم نيستيد، يا به جامعه‌ي معلمان يك كشور تلقين كنند كه به وجود شما احتياجي نيست!

معلوم است كه اگر همه‌ي معلمان كشور از كار بركنار بشوند، امروز تا شب كسي از دنيا نخواهد رفت، و هيچ جايي منفجر نخواهد شد! به خاطر استدلال سطحي عاميانه‌ي جاهلانه‌يي، به معلمان كشور بگويند كه شما وجودتان لازم نيست، شما كه نباشيد، به غير از خودتان چه كسي گرسنه مي‌ماند!

به حوزه‌ي علميه، به جايگاهي كه مشعل هدايت معنوي و سرنوشت اساسي انسانها در آن‌جا مي‌فروزد و مشتعل مي‌شود، به آن‌جا بگويند كه وجودتان لازم نيست. سعي مي‌كنند اين را تفهيم كنند! اين در حالي است كه هر يك از آحاد حوزه‌هاي علميه و روحانيت، حس مي‌كنند كه وجود آنها مورد نياز حتمي و قطعي همه است.

درست همان كاري را مي‌خواهند بكنند كه رضاخان در اين مملكت مي‌خواست بكند، همان كاري كه از زمان ناصرالدين شاه ـ بعد از قضيه‌ي تنباكو ـ در اين كشور آغاز شد؛ چون قبل از قضيه‌ي تنباكو، دستگاههاي قدرت و حكومت در صدد اين نبودند كه روحانيت را از صحنه خارج كنند، احتياجي نمي‌ديدند، به فكرشان هم نمي‌رسيد. اول بار، بعد از قضيه تنباكو بود كه در دستگاه سلطنتي ناصرالدين شاه قاجار ـ همزمان با دستگاه انگليسها ـ اين فكر پديد آمد كه اين علما مزاحمند! نمي‌گذارند ما راحت كار خودمان را بكنيم، سود خودمان را به دست بياوريم، بند و بست خودمان را بكنيم، سلطنت و حكومت خودكامه‌ي خودمان را ادامه بدهيم! بايد آنها را از سر راه برداريم.

البته آن روز نمي‌شد ناشيانه عمل بكنند؛ يك ميرزاي آشتياني كه از تهران خارج مي‌شد، همه‌ي تهران به هم مي‌خورد. مگر مي‌شد ميرزاي آشتياني را مورد تعرض قرار بدهند! از راه ديگر وارد شدند؛ تهمت زدند، اهانت كردند! بعد در قضيه‌ي مشروطيت، اين تهمت شكل مدرنتري پيدا كرد، دست روشنفكرهاي غربي رسيد، و اتفاقاً آن علمايي بيشتر مورد اتهام و تحقير قرار گرفتند كه به توطئه‌ي دشمنان آگاهتر بودند، مي‌فهميدند كه دشمن چه دارد انجام مي‌دهد! كه مظهرش مرحوم شهيد فضل الله نوري است. خوب مي‌فهميدند كه در اين مملكت، چه دارد اتفاق مي‌افتد!

من به طلبه‌‌هاي جوان توصيه مي‌كنم كه تاريخ مشروطيت را با دقت ياد بگيريد و بخوانيد، و بخصوص روي نقش شيخ فضل الله نوري ـ كه خود از مناديان مشروطه بود، و بعد در مقابل آن مشروطه‌ي انگليسي زاده ايستاد ـ تكيه كنيد. اين، معنا دارد. خيلي راحت گفتند كه ايشان ـ يك عالم بزرگ ـ رشوه مي‌گيرد! يك روشنفكر مزدور ـ و حقيقتاً مزدور، نه مزدور به معناي مجازي ـ يعني واقعاً از سفارت انگليس پول گرفته بود كه در روزنامه بنويسد ايشان رشوه مي‌گيرند! چه كار مي‌شود كرد، مي‌نويسد! هنوز هم تكرار مي‌شود، هنوز هم عليه شيخ فضل الله نوري ـ به جرم آگاهي ـ مي‌نويسند.

هر روحاني كه آگاهتر باشد، بيشتر مورد تهاجم دشمنان اسلام و مسلمين است. امروز هم همين‌طور است. هر كس كه توطئه‌ي توطئه‌گران برنامه‌ريز و سياستگذاران عمده‌ي ضديت با اسلام و مسلمين را بهتر بفهمد، و دقيقتر به آن توجه كند، بيشتر مورد بغض است!

هنوز هم كه هنوز است، شما اگر كتابهايي را كه درباره‌ي مشروطيت نوشته شده است ـ آنهايي كه به وسيله‌ي وابستگان به دستگاههاي استكباري و استعماري و سرسپردگان غرب و سرسپردگان سياست انگليس است ـ باز كنيد، مي‌بينيد به شيخ فضل الله نوري، بعد از گذشت دهها سال، دارند دشنام مي‌دهند!




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی