حوزه علمیه بناب - آزاد فكري
امروز 27 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
آزاد فكري




صفحه: 1/2

آزاد فكري


مطلب بعد آزاد فكري : دنباله‌ي اين، مسأله‌ي آزاد فكري را مطرح مي‌كنم كه مترتب بر نفي تحجر و اثبات آزادانديشي است. آزاد فكري يعني چه؟ يعني تحمل نظر مخالف. معناي آزادانديشي اين نيست كه انسان از همه‌ي اصول و مباني صحيح، رها بشود، و چيزي را به عنوان انديشه مطرح كند؛ نه، معنايش اين نيست؛ ولي اگر حرفي به عنوان سخن نو زده شد، آن را تحمل كند. من توقعم اين است.

معناي تحمل سخن مخالف اين نيست كه شما حرف مخالف را بپذيريد، يا بي‌جواب بگذاريد؛ نه، من در همان صحبت قم، در اين زمينه بحث مفصلي كردم ـ كه تكرار نمي‌كنم ـ معنايش اين است كه اجازه بدهيد حرف زده بشود، بعد شما آن را با استدلال رد بكنيد.

فضا در بحث علمي، بايد فضايي باشد كه اگر كسي نظر جديدي پيدا كرد، بتواند آن نظر جديد را بيان كند. بخصوص بحثهاي علمي كه مبتني بر پايه و مباني درست استنباط و اجتهاد است، بايد قدرت و تاب تحمل حرف مخالف عقيده، وجود داشته باشد. من يك مثال بسيار جالبي را از گذشته‌ي خودمان ـ در اين زمينه ـ عرض بكنم. اين جا يادداشت كرده‌ام كه براي شما از رو بخوانم.

شيخ نجاشي ـ صاحب كتاب فهرست معروف نجاشي كه به اسم نجاشي معروف است ـ كه از بزرگان قرن پنجم و معاصر شيخ طوسي و شاگرد شيخ مفيد ، و در حقيقت امام درجه‌ي يك علم رجال، در بين سلسله‌ي علماي رجالي شيعه است ـ مثل شيخ نجاشي، هيچ كس ديگر را نداريم؛ حتي ايشان از شيخ طوسي هم از لحاظ تبحر رجالي بالاترند ـ ايشان در كتاب رجال خودش مي‌گويد:

سمعت اباالحسين العلوي ـ از قول اين بزرگوار نقل مي‌كند ـ يقول في مجلس رضي اباالحسن محمدبن الحسين بن موسي

مي‌گويد در مجلس سيدرضي بوديم، اين آقا كه اسمش ابوالحسين علوي است، اين مطلب را گفت، و هناك شيخنا ابوعبدالله محمدبن محمد بن نعمان ـ شيخ مفيد هم در مجلس حاضر بود ـ پس سند اين طور است كه در مجلس سيدرضي و با حضور شيخ مفيد گفته شده است؛ حرف بي‌خودي نيست. يعني حرفي است كه مورد توجه آنهاست، و مي‌تواند مورد قبول آنها هم واقع بشود. استنكاري هم از طرف آنها نيست (نكته‌اش مورد توجه قرار بگيرد!) بعد مي‌گويد كه همين آقاي ابوالحسن علوي گفت: سمعت اباالحسين سوسنجردي ـ كه معلوم مي‌شود اين كلمه‌ي سوسنگرد هم از كلمات مستحدث نيست، كه بعضي اصرار دارند بگويند كه اين كلمه‌ي سوسنگرد، جديد است. نخير، سوسنجرد، اسم قديمي همين منطقه‌يي است كه امروزسوسنگرد مي گوئيم ـ و كان من عيون اصحابنا و صالحيهم المكلمين ، يعني اين آقاي ابوالحسن سوسنجردي، از متكلمين بزرگ و از اصحاب با ارزش ماست.

وله كتاب في الامامه معروف به ـ كه اين آقا، معروف به آن كتاب است، يا آن كتاب، معروف به اين آقاست ـ به هر حال پيداست كه كتاب مهمي هم در امامت دارد، و كان قد حج علي قدميه خمسين حجه، شيخ نجاشي مي‌گويد كه اين مرد، پنجاه بار پياده، به مكه رفته و حج كرده است! يعني يك چنين شخصيتي، راوي اين حرف است.

اين ابوالحسن سوسنجردي، با اين خصوصيات مي‌گويد: مضيت الي ابي القاسم البلخي بعد الزيارة الرضا (ع) بطوس ، در يك سفر بعد از اين كه در مشهد، حضرت رضا را زيارت كردم، به بلخ رفتم و ابوالقاسم بلخي را در آن‌جا ملاقات كردم.

فسلمت عليه و كان عارفاً بي ، با هم رفيق و آشنا بوديم، و معي كتاب ابي جعفربن قبه محمدبن عبدالرحمن ـ  « ابن قبه » معروف كه در مباحث الفاظ، يك حرفي از ايشان معروف است، ابن قبه، متكلم شيعي معروف ـ مي‌گويد كتابي از ابن قبه ـ در امامت ـ در دست من بود، كه بر ابوالقاسم بلخي وارد شدم، المعروف بالانصاف، كه اسم آن كتاب، كتاب الانصاف بود.

فوقف عليه ، ابوالقاسم بلخي اين كتاب را ديد ـ در مسأله‌ي امامت ـ و نقضه ـ هم ابوالقاسم بلخي از علماي اماميه است، هم ابن قبه؛ اما هر يك به كتاب ديگري به دليلي ايراد دارد ـ آن كتاب را نقض كرد، ردي بر آن كتاب نوشت، و نقضه بالمسترشد في الامامه ، كتابي به نام «المسترشد» نوشت. در همين چند روزي كه در بلخ مهمان او بودم، اين كتاب را نوشت.

فعدت الي الري ، من كتاب او را گرفتم و به ري رفتم، فدفعت الكتاب الي ابن قبه ، كتاب ابوالقاسم بلخي را ـ كه رد كتاب ابن قبه بود ـ به ابن قبه دادم و گفتم اين كتاب را فلان كس، در رد كتاب شما نوشته است، بفرماييد. فنقضه بالمستثبت في الامامه ، كتابي در رد كتاب ابوالقاسم بلخي، يعني در دفاع از كتاب خودش نوشت ـ به نام المستثبت ـ فحملته الي ابي القاسم ، كتاب ابن قبه را از ري برداشتم و دوباره به بلخ آمدم.

او دوباره كتاب ابن قبه را براي ابوالقاسم بلخي برد و به او داد. فنقضه بتفض المستثبت، او دوباره ردي بر كتاب ابن قبه نوشت و اين حرف او را رد كرد ـ آن حرف اين را رد كرد، باز او حرف اين را رد كرد، باز اين حرف آن را رد كرد ـ فعدت الي الري ، دوباره كتاب رد كتاب او را برداشتم و به ري آمدم؛ فوجدت اباجعفر قد مات (رحمه الله) ، آمدم و ديدم كه ابن قبه از دنيا رفته است!




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی