حوزه علمیه بناب - توجه به مسأله‌ي نشاط جواني
امروز 27 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
توجه به مسأله‌ي نشاط جواني




توجه به مسأله‌ي نشاط جواني


سرفصل بعدي، نشاط جواني است. ممكن است اين قضيه، به نظر بعضي خيلي كم بيايد، ولي به نظر من قضيه‌ي مهمي است. در حوزه‌هاي علميه، اكثريت قريب به اتفاق جوانند، بايد شور جواني در اين حوزه‌ها باشد. بايد نشاط باشد ـ نشاط جسمي و روحي، هر دو ـ ورزش در حوزه‌ها منسوخ و ضد ارزش است! چرا؟

زمان طلبگي ما، باشگاهي نزديك مدرسه‌ي نواب بود ـ به نام باشگاه جوانان ـ پدر من هم مخالف بود كه ما باشگاه برويم، اما دكتر به دليلي گفته بود كه فلاني بايد ورزش كند، پدرم اجازه داد كه من باشگاه بروم. بنده به باشگاه جوانان مي‌رفتم. وقتي مي‌خواستم وارد باشگاه بشوم، اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌كردم، ببينم طلبه‌ها من را نبينند! متأسفانه نزديك مدرسه‌ي نواب هم بود، هر دفعه مي‌خواستيم برويم، طلبه‌يي از اين طرف، يا از آن طرف مي‌آمد! بالاخره يكي مي‌ديد.

چرا؟! چه اشكالي دارد! طلبه‌ها بايد ورزش كنند. طلبه‌ها بايد كوهنوردي بروند. مرحوم آيت الله حاج آقا مرتضي حائري يا كسي ديگر كه ثقه بود ـ نقل كرد كه مرحوم آيت الله سيد احمد خوانساري، آيت الله سيد محمد تقي خوانساري، و مرحوم آيت الله سيد علي يثربي ـ شاگردان دوره‌ي اول مرحوم آقا ضيا در نجف ـ بعضي روزها خارج از دروازه‌ي نجف مي‌رفتند ـ خارج از سور، آن وقت نجف، سورداشت ـ و بازي مي‌كردند. فضلاي درجه‌ي يك، كه بعد همه‌ي آنان هم مرجع تقليد شدند. چه مانعي دارد؟

ورزش در حوزه‌هاي علميه، ضد ارزش است؟ در چنين محيطي، شور جواني به خمود تبديل مي‌شود. نمي‌گويم همه‌ي وقتتان را صرف ورزش بكنيد. حالا مگر چه كسي همه‌ي وقتش را صرف ورزش مي‌كند؟ بايد اين چيزها را ببينيد. اين، بخش جسمي آن است ـ توجه جوانان هم فوراً جلب شد و خوششان آمد ـ عين همين مسأله‌، در بخش روحي وجود دارد. محيط طلبگي، بايد محيط حركت، نشاط ، گفتگو و مباحثه باشد.

البته يكي از چيزهايي كه به نظر من در حوزه‌ي علميه‌ي مشهد مانع شده است ـ در اين گزارشهايي هم كه اين چند روز گرفتم، ديدم اتفاقاً مورد توجه بعضي افراد هم هست و مانع تحرك و شور معنوي است ـ اين است كه محيط طلبگي مشهد، خيلي پراكنده است. در گوشه‌يي از اين شهر، مدرسه‌يي درست كرده‌اند. خوب، در شهر به اين بزرگي با دو سه ميليون جمعيت، چند هزار طلبه، گمند. در سابق ـ زمان ما ـ همه‌ي مدرسه‌ها همين حول و حوش بود. اين جا مدرسه‌ي ميرزا جعفر، كه در حقيقت مركز بود، آنجا مدرسه‌ي خيرات خان بود، آن طرفتر مدرسه‌ي عباسقلي خان بود، مدرسه‌ي آبدارخان بود، اين طرف مدرسه‌ي باقريه و حاج حسن و نواب بود، آن طرفتر ـ يك خرده دورتر ـ مدرسه‌ي سليمان خان، يا سليمانيه ـ به قول امروز، كه آن خان هم عاقبت به خير شد ـ بود.

حالا مدارس متفرقند ! اگر حقيقتاً برنامه‌ي بلندمدت، يا ميان مدتي برنامه‌ريزي بشود، براي اين كه اين مركزيت علمي، تجمعي پيدا كند، طلبه‌ها يكديگر را ببينند، درس بروند، درس بيايند، اجتماعات بزرگ باشد. محيط، محيط معنوي و شور معنوي باشد. اين را بايد به وجود آورد، خودش به وجود نمي‌آيد.

گاهي هم عواملي هست كه موجب خمود مي‌شود. فقر، قابل تحمل و قابل قبول است. گرسنگي براي ما طلبه‌ها، چيز بيگانه‌يي نيست. تقريباً همه‌ي طلبه‌ها ـ اگر نگوييم همه، اكثريت قريب به اتفاق ـ دوران بي‌پولي و بي‌چيزي و ـ به تعبيري ـ گرسنگي را گذرانده‌اند.

خود بنده در مشهد، پدرم عالم و پيشنماز بود، روحاني بود، ما هم طلبه بوديم، همه خيال مي‌كردند كه علي آباد شهري است! باطن قضيه نخير، ما هم از اين مشكلات داشتيم، طلبه‌هاي ديگر هم داشتند؛ ما ديده بوديم. الان هم هست. گرسنگي و فقر پارسا گونه براي طلبه‌ها، چيز خيلي شگفت‌‌آوري نيست. اگر همراه با اين، نشاط باشد، شادي آور هم هست.

بنده يك روز از منزلم به مدرسه‌ي نواب مي‌رفتم، تازه متأهل شده بودم، براي ظهر هم هيچ چيز نخريده بودم. ظواهر امر هم اصلاً چيزي را نشان نمي‌داد كه اين طور چيزها باشد. به يادم آمد كه بايد چيزي براي منزل بخرم و ببرم. در جيبم دست كردم، ديدم كمتر از يك تومان ـ شايد هم كمتر از پنج ريال، الان يادم نيست ـ پول خرد در جيبم بود. بي‌اختيار خنده‌ام گرفت ! فكر كردم حالا همه خيال مي‌كنند كه در جيبهاي ما پول هست؛ ولي هيچ چيز نيست! انسان يك حالت سبكي احساس مي‌كند. يك حالت سبكي احساس كردم. طلبه اين طور است.

اين حالت فقر همراه با پارسايي و مناعت ـ كه انسان حاضر نيست به فلك رو بيندازد و در خواست بكند؛ طلبه از هيچ كس درخواست نمي‌كند ـ چنانچه با نشاط و شادي روحي همراه باشد، قابل قبول و قابل تحمل است.









نوشته شده در تاریخ: 8 ارديبهشت ماه ، 1389 (2285 مشاهده)

[ بازگشت ]