حوزه علمیه بناب - بافت شناسي حوزه
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
بافت شناسي حوزه




صفحه: 1/2

بافت شناسي حوزه


مردمي بودن /مستضعفان، پايگاه اجتماعي روحانيت /حوزه و دربارها


رهبري نهضتهاي اجتماعي /جهت گيري علمي /هزينه‌ي اندك /دوره ی انزوا، دوره ی حضور


  مردمي بودن

در تشيع، روحانيت با مردم مرتبط و پيوسته است. در كشور ما، بر اثر عوامل تاريخي قديمي، بافت اجتماعي مردم به گونه‌يي است كه روحانيت، اصيلترين قشرهاي مردم به شمار مي‌آيد و از آنها منفك نيست. حتي اصالت روحانيت در كشور عراق، شايد به اين شكل و با اين شدت نباشد.

شما زندگي مردم متدين را ملاحظه كنيد. چه امروز و چه در دوران اختناق، حتي در دوران رضاخان و قبل از آن هم به طريق اولي، زندگي مردم با حضور روحانيت به هم آميخته است. يعني از بدو تولد و اذان و اقامه گفتن به گوش راست و چپ، تا دوران زندگي ، تا عقد ازدواج، تا مراجعه براي مسايل ديني و تا مرگ، زندگي يك انسان با روحانيت و با شخص روحاني و با فرد و مصداقي از جامعه‌ي روحانيت، به هم آميخته است. حالا آن روحاني در چه حدي، در چه مايه‌ي علمي‌يي و در چه خطي باشد، آنها را كاري ندارم.

اين آميختگي با مردم، آثار و بركات زيادي داشته است : روحانيت درد مردم را حس كرده، اطمينان مردم را جلب نموده، درد دلها و شكوه‌هاي مردم را همواره شنيده و نيازهاي معنوي و روحي آنها را برآورده كرده است. (حوزه و روحانيت در آئينه رهنمود هاي مقام معظم رهبري ، ج ۱ ، ص ۱۷)

***

اتصال به توده‌ي مردم، نقاط مثبت روحانيت ماست. مردمي بودن و درد آنها را احساس كردن و براي آنها دل سوزاندن و كار كردن و به دشمنانشان نزديك نشدن، خصوصيتي است كه هيچ فرقه‌يي از فرق روحاني در عالم، آن را نداشته است و الان  هم ندارد. اگر اين خصوصيت نبود، اطمينان مردم به روحانيت جلب نمي‌شد كه به خيابانها بيايند و آن‌طور جان خود را در راه آرمانهاي اين انقلاب، در معرض خطر قرار بدهند. ( همان ص ۱۹)

 ***

مردمي بودن و پابه‌پاي مردم حركت كردن، خصوصيتي بود كه اين انقلاب را در اين كشور پيروز كرد. ( همان )

 مستضعفان، پايگاه اجتماعي روحانيت

در طول تاريخ روحانيت، هميشه ارتباط با طبقات ضعيف برقرار بوده است. ما به روستاها مي‌رفتيم و با روستاييان سرو كار داشتيم. اگر در شهرها بوديم، با كسبه‌ي متوسط و مظلوم سرو كار داشتيم.

روحانيون، هيچ وقت با گردن‌كلفتان نمي‌توانستند بسازند البته يك عده از روحانيون بودند كه خودشان ... جزو همان طبقات ممتاز بودند. كبوتر با كبوتر باز با باز! آنها خودشان، جزو بازها بودند و با بازها و لاشخورها همدم بودند و لاشخورها هم با يكديگر رفيقند. ...

اما ماها... من كه در مشهد، طلبه‌ي گوشه‌گيري بودم يا فلان آخوندي كه در فلان مسجدي در تهران يا در زاهدان و يا در زابل و يا در هر گوشه ديگر ايران نماز مي‌خواند، با چه كساني محشور بوديم؟ ما با همين طبقات ضعيف و مستضعف محشور بوديم. ( همان ص ۲۰)

  حوزه و دربارها

 برادران عزيز! از خصوصيات روحانيت شيعه اين بوده كه هميشه با مردم بوده است ... هر روحاني‌يي كه از مردم جدا شد ... از روحانيت ساقط گرديد. ما در گذشته، رئيس العلما، عالمباشي و علماي متنفذ پولدار با عناوين گوناگون ـ كه وابسته‌ي به دستگاهها بودند و از مردم دور بودند ـ داشتيم. اينها، عنوان داشتند؛ اما پيش غير مردم، پيش حكام ... در همه‌جاي اين كشور، ملاهايي داشتيم. بعضي هم، حسابي عالم و فاضل و مجتهد و درس خوانده بودند؛ اما چون با مردم نبودند، چون با دستگاهها بودند ـ كه مردم از دستگاهها متنفر بودند ـ اگر در مسجد مي‌ايستادند نماز مي‌خواندند، پنج نفر پشت سر اينها به نماز نمي‌ايستاد! ... آن عالمي همواره معزّز و محترم بود كه با مردم مي‌بود... اين، شيوه‌ي روحانيت شيعه بود. ( همان ص ۲۰ 

***

 ميان ارتباط با مردم و ارتباط با دستگاهها، يك نوع توازن و نسبت معكوسي وجود داشت. آن كسي كه با دستگاهها ارتباط داشت مردمي نبود؛ آن كسي كه با مردم ارتباط داشت، دستگاهها با او سر و كاري نداشتند و او با دستگاهها سروكاري نداشت. غالباً از نوع دوم وجود داشت؛ يعني كساني از روحانيت، اگر با دستگاهها ارتباط داشتند، در اقليت محض بودند. ( همان ص ۲1)




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی