حوزه علمیه بناب - حوزه و جامعه
امروز 27 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
حوزه و جامعه




صفحه: 1/8

حوزه و جامعه


آميختگي زندگي مردم با روحانيت / ميزان شناخت جامعه از حوزه / نيازهاي اجتماعي


توقعات مردم / مسؤوليت روحانيت / آفات و خطرات


آميختگي زندگي مردم با روحانيت

 

در تشيع، روحانيت با مردم مرتبط و پيوسته است. در كشور ما، بر اثر عوامل تاريخي قديمي ، بافت اجتماعي مردم به گونه‌يي است كه روحانيت، اصيلترين قشرهاي مردم به شمار مي‌آيد و از آنها منفك نيست. حتي اصالت روحانيت در كشور عراق، شايد به اين شكل و با اين شدت نباشد.

شما زندگي مردم متدين را ملاحظه كنيد. چه امروز و چه در دوران اختناق، حتي در دوران رضاخان و قبل از آن هم به طريق اولي، زندگي مردم با حضور روحانيت، به هم آميخته است. يعني از بدو تولد و اذان و اقامه گفتن به گوش راست و چپ، تا دوران زندگي، تا عقد ازدواج، تا مراجعه براي مسايل ديني و تا مرگ، زندگي يك انسان، با روحانيت و با شخص روحاني و با فرد و مصداقي از جامعه‌ي روحانيت، به هم آميخته است. حالا آن روحاني در چه حدي، در چه مايه‌ي علمي‌يي و درچه خطي باشد، آنها را كاري ندارم.

اين آميختگي با مردم، آثار و بركات زيادي داشته است : روحانيت درد مردم را حس كرده، اطمينان مردم را جلب نموده، درد دلها و شكوه‌هاي مردم را همواره شنيده و نيازهاي معنوي و روحي آنها را برآورده كرده است. (حوزه و روحانيت در آئينه رهنمود هاي مقام معظم رهبري ، ج ۱ ، ص ۱۵۹)

 

***

از زمان رضاخان تا انتهاي رژيم سابق، هرچه كوشش كردند اين نهاد را ـ كه اسمش روحانيت بود ـ از بين ببرند، نشد. انواع حيل را هم به كار بردند؛ ولي نشد. اگر چيز زيادي و مصنوعي بود، يقيناً تا به حال بارها از بين رفته بود. تمام كوششهايي كه شد ـ تأسيس دانشكده‌ي معقول و منقول، ايجاد نهادهاي شبه روحانيت از قبيل اوقاف و غير آن ـ هيچكدام به جايي نرسيد.

يك دستگاه فكري سياسي با آن عظمت، كوشش كرد روحانيت علي الظاهر متشتت را ـ كه هيچ تشكيلاتي نداشت، هيچ همبستگي‌يي نداشت؛ علما در سراسر كشور، هيچ از حال هم خبر نداشتند و خيليها همديگر را نمي‌شناختند ـ از بين ببرد؛ ولي نتوانست. اين، حاكي از چيست؟ حاكي از اين است كه روحانيت، در بافت اصلي اين جامعه جا دارد. اگر بخواهند روحانيت را از بين ببرند، بايد جامعه را از بين ببرند؛ آن وقت همه ـ از جمله روحانيت ـ از بين خواهند رفت. بنابراين، تا اين جامعه هست، روحانيت هم هست. (همان ص  ۱۶۰ )

 

***

ما بايد اين را بدانيم، اعتباري كه براي روحانيت به وجود آمده، صحبت يك روز و دو روز نيست، مربوط به نسل ما و زمان ما نيست؛ اشتباه نشود. خيال نكنيم، اين ما هستيم كه توانستيم در دلها و جانهاي مردم نفوذ كنيم و محبت و اطمينان آنها را جلب نماييم. من اصرار و تأكيد مي‌كنم كه ذخيره‌ي ممتاز محبوبيتي كه امروز روحانيت در دلهاي مردم دارد، ذخيره‌ي هزار ساله است. از اول تشكيل روحانيت شيعه ـ از زمان شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي و سيّد مرتضي بگيريد، تا قرنها و نسلهاي بعد ـ اين روح اعتماد و اطمينان جامعه‌ي تشيع به علماي ديني، خودش به تدريج پديد آمده است. فرهنگ يك ملت و عواطف ماندگار و راسخي كه در دل يك ملت هست، چيزي نيست كه در ظرف يك نسل و دو نسل به وجود بيايد. (همان ص  ۱۶۱ )

 

***

اگر ما مي‌ديديم كه مردم به اشاره‌ي روحانيت حركت مي‌كنند، ... اين كار من و شما نبود.... اين احترام و اطمينان و اعتمادي كه مردم به من دارند، آن را من به بار نياورده‌ام و محصول تلاش من نيست. اين، محصول تلاش هزار و صد سال عمر روحانيت پارساي شيعه است.

از وقتي كه حوزه‌هاي علميه تشكيل شد و از اولين دوره‌هاي فقاهتي خودمان كه اهل علم ما، در شهرستانها و بخشها و دهات و مراكز، مرجع مراجعات ديني مردم و در برهه‌يي هم، مرجع مراجعات دنيايي مردم شدند، روحانيت شيعه توانست مردم را به خودش جذ‌‌‌‌‌‌ب كند. او با قدرتهاي ظالم، ساخت و پاخت نكرد و از غير ممرّ اعتماد و ايمان مردم، ارتزاق و اعاشه ننمود. اهل علمي كه اين طوري بودند، اگر مي‌خواستند در قم، امتحان مدرّسي بدهند، با اكراه انجام مي‌دادند.

من يادم است كه بعضي از رفقاي خودمان، با ترس و لرز امتحان مدرّسي مي‌دادند. با آن كه امتحان مدرّسي، معنايش اين بود كه اين طلبه مي‌خواهد به مدارس جديد برود و يك چند سال در آن ‌جاها، معلوماتي را بخواند و مدركي بگيرد و برود معلم بشود. حتي در همين لباس، نمي‌توانست يك عمل مشروع انجام دهد! كارش به معناي فسق و فجور و شرابخواري و خلاف شرع كه نبود؛ اما در عين حال، چون ارتباط و اتصال ماها را به دولت نشان مي‌داد، از نظر خودمان، يك ارزش منفي و از نظر مردم، يك سقوط بود؛ چون ما با اين استقلال و با اين بي‌اعتنايي به دنيا، به مردم معرفي شده‌ايم. (همان ص   ۱۶۲)

 

***

اعتقادي كه مردم نسبت به روحانيت داشته‌اند، منشأ تحولات مهم اجتماعي و ديني و سياسي بوده است ... مثلاً در ماجراي مشروطيت، يا در ملي شدن صنعت نفت در آخر سالهاي دهه‌ي 20 و اوايل دهه‌ي 30 و واضحتر از همه، در پيروزي انقلاب اسلامي ... (همان ص   ۱۶۳)

 

***

 مردم، به روحانيت اعتماد داشتند. پس در هر حركتي، اگر روحانيت بود، معنايش اين بود كه قاطبه‌ي ملت هم هست. اگر روحانيت نبود، معنايش اين بود كه قاطبه‌ي ملت هم نيست. اگر رهبران آن نهضت و آن حركت، خيلي سياسي و خيلي مسلط باشند، حداكثر اين است كه جمعي از مردم را با خودشان داشته باشند؛ اما قاطبه‌ي مردم نبودند. آن‌جايي كه روحانيت بود و قاطبه‌ي مردم بودند، طبيعي بود كه آن تحول و آن نهضت، پيروز بشود؛ چون هيچ حركتي وجود ندارد كه مردم به صورت دسته جمعي در آن حضور پيدا بكنند، مگر اين كه آن حركت ـ چه دير و چه زود ـ  پيروز خواهد شد؛ استثنا ندارد.

حضور روحانيت، حضور مردم را با خودش همراه داشت. من در سال 56 يا 57،، نامه‌يي از ايرانشهر ـ جايي كه تبعيد بودم ـ خدمت مرحوم آيت الله صدوقي نوشتم. خود ايشان از من خواسته بودند كه چنين نامه‌يي را بنويشم. آن روز در يزد، ايشان مردم را جمع كرده بودند و حركت خوبي را در اين شهر شروع كرده بودند. من در آن نامه، همين تحليل را با تفصيل ذكر كردم كه در آن وقتها، چاپ هم شد. همين نامه در آن روز، از سوي گروهكهايي در سرتاسر كشور ـ كه به صورت موذيانه و نفوذي، در صفوف مبارزان و انقلابيون حضور داشتند ـ تحريم شد و نگذاشتند اين نامه منتشر شود. هرجا اين نامه را مي‌ديدند، مي‌رفتند بايكوت مي‌كردند! من خودم آن نامه را به جواني دادم كه برود در جايي تكثير كند؛ ولي بعد از مدتي فهميديم كه او كاغذ را اصلاً پاره كرده و دور ريخته است! معلوم  شد كه جزو آن وابسته‌هاي گروهكها بوده است.

گروهكها، هميشه روي اين مسأله حساسيت داشتند. يعني احزاب و گروههاي سياسي جداي از روحانيت، هميشه روي اين حرف حساسيت دارند كه ما بگوييم : هرجا شماها هستيد، مردم يا كم هستند و يا اصلاً نيستند. اما آن‌جايي كه روحانيت حضور داشته باشد ـ بخصوص اگر مجموعه‌ي بزرگي از روحانيت باشند ـ مردم يكپارچه شركت مي‌كنند. لذا شما ديديد، در سال 56 و 57 كه همه‌ي روحانيون شركت كردند، ديگر استثنايي نداشت و تقريباً همه‌ي مردم هم شركت كردند و اين حركت عظيم مانع برانداز كوه‌بركن، به وجود آمد و اين انقلاب عظيم را به راه انداخت. (همان ص  ۱۶۵ )

 

***

هرجا روحانيت هست، مردم هم هستند. قشرهاي ديگر، وجودشان فقط به معناي وجود همان قشر است؛ اما روحانيت، وجودش به معناي وجود قشرهاي مختلف است؛ به خاطر اين كه او مظهر توجه و علاقه و ايمان و اعتقاد مردم است، در جامعه‌ي ايراني ما، روحانيت جزو اصيلترين بافتهاي اين جامعه است. اگر خواستند روحانيت را از اين ملت بكنند، مثل اين است كه جوهر اصلي يك شربت را بخواهند از آن بگيرند؛ چيزي از آن باقي نمي‌ماند. مثل اين‌كه نخ يك تسبيح را بگيرند؛ تسبيحي ديگر باقي نمي‌ماند. (همان ص  ۱۶۵ )




صفحه بعدی (2/8) صفحه بعدی