حوزه علمیه بناب - ‌‌مرجعيت‌ سياسي‌ شيعه‌
امروز 7 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
‌‌مرجعيت‌ سياسي‌ شيعه‌




صفحه: 1/6

‌‌مرجعيت‌ سياسي‌ شيعه‌


  تجديد حيات‌ سياسي‌ حوزه‌ / مرجعيت‌ پس‌ از سال‌ 1340 شمسي‌ / برآمدن‌ نهضت‌ روحانيت‌


 ۱- تجديد حيات‌ سياسي‌ حوزه‌

نظام‌ مرجعيت‌ در شيعه، سابقه‌ استواري‌ در تاريخ‌ يك‌ هزار و دويست‌ ساله‌ شيعه‌ دارد. براي‌ دنبال‌كردن‌ ريشه‌هاي‌ اين‌ نظام، بايد تاريخ‌ تشيع‌ و علما و فقهاي‌ آن‌ را از قرن‌ چهارم‌ و پنجم‌ هجري‌ مانند شيخ‌ صدوق‌ (م‌ 381)، شيخ‌ مفيد (م‌ 413)، شيخ‌ طوسي‌ (م‌ 460) و سپس‌ تك‌تك‌ علماي‌ برجسته‌ شيعه‌ تا روزگار صفوي‌ و از آنجا تا دوره‌ قاجار دنبال‌ كرد. اين‌ مركزيت، گاه‌ در بغداد و نجف‌ و حله‌ و زماني‌ در ري‌ و قم‌ و اصفهان‌ مستقر بوده‌ است.

روحانيت‌ شيعه‌ پس‌ از مشروطه، ضربه‌ سختي‌ را متحمل‌ شد كه‌ بخشي‌ از آن‌ به‌ اختلاف‌ نظر ميان‌ خود مراجع‌ طرفدار و مخالف‌ مشروطه‌ و در راس‌ آنها آخوند خراساني‌ و سيدمحمدكاظم‌ يزدي‌ برمي‌گشت. با اين‌ ضربه‌ و پس‌ از تحكم‌ رضاخان‌ بر مسند قدرت‌ در ايران، اميدي‌ براي‌ احياي‌ مرجعيت‌ در ايران‌ نبود؛ تااين‌ كه‌ با فعاليت‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ در تاسيس‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در سال‌ 1340 قمري/ 1301 شمسي، مرجعيت‌ شيعه‌ احيا شد. ۱ در دوره‌ مرجعيت‌ ايشان‌ در قم، علاوه‌ بر ايجاد حوزه، با تاسيس‌ بيمارستان‌ و اقدام‌هاي‌ ديگر، بخشي‌ از كارهاي‌ عمراني‌ شهر قم‌ نيز رونق‌ گرفت. 15 سال‌ بعد، زماني‌ كه‌ مرحوم‌ حائري‌ درگذشت‌ (17 ذي‌قعده‌ 1355/10 بهمن‌ 1315)، مرجعيت‌ يك‌ دوره‌ بسيار سخت‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ بود.۲ با درگذشت‌ مرحوم‌ حائري، مرجعيت‌ --- در محدوده‌ حوزه‌ علميه‌ و بخش‌هاي‌ اندكي‌ از ايران‌ --- در اختيار سه‌ نفر از علما با نام‌هاي‌ مرحوم‌ سيدصدرالدين‌ صدر،۳ آقا سيدمحمد حجت۴  (م‌ 29 دي‌ 1331) و آقا محمدتقي‌ خوانساري‌ (م‌ 6 ذي‌حجه‌ 1371 ق/ 1331) باقي‌ ماند؛ اما مرجعيت‌ جهاني‌ شيعه‌ در اختيار مرحوم‌ سيد ابوالحسن‌ اصفهاني‌ در نجف‌ قرار داشت‌ كه‌ ايشان‌ نيز در سال‌ 1325 درگذشت. ۵ پس‌ از درگذشت‌ ايشان‌ و سه‌ ماه‌ بعد كه‌ آيت‌الله‌ قمي‌ نيز درگذشت، بار ديگر مرجعيت‌ به‌ ايران‌ بازگشت‌ و در اختيار آيت‌الله‌ بروجردي‌ قرار گرفت. هر سه‌ مرجع‌ از آيت‌الله‌ بروجردي‌ خواستند تا در قم‌ اقامت‌ گزيند. پيش‌ از آن‌ فضلايي‌ مانند امام‌ در اين‌ باره‌ پيشقدم‌ شده۶  و برخي‌ از بازاري‌هاي‌ متدين‌ تهران‌ نيز در اين‌ باره‌ تلاش‌ كرده‌ بودند.7

به‌ دنبال‌ ضعف‌ ديانت‌ در ايران‌ و صدماتي‌ كه‌ طي‌ دو دهه‌ براي‌ شعائر مذهبي‌ پديد آمده‌ بود، مراجعه‌ به‌ علما بسيار كاهش‌ يافته‌ و دستگاه‌ مرجعيت، از لحاظ‌ مالي‌ به‌ شدت‌ ضعيف‌ شده‌ بود. به‌ علاوه، پوشيدن‌ لباس‌ روحانيت‌ در اين‌ سال‌ها جز براي‌ شمار اندكي‌ ممنوع‌ بود و بسياري‌ از روحانيان‌ از لباس‌ درآمده، در عدليه‌ كار مي‌كردند. بنابراين‌ شمار طلاب‌ و فضلا اندك‌ بود و همين‌ امر سبب‌ كاهش‌ نفوذ مرجعيت‌ در ايران‌ شده‌ بود.

با آغاز مرجعيت‌ آيت‌الله‌ بروجردي، حوزه‌ قوامي‌ تازه‌ گرفت. طلاب‌ جواني‌ كه‌ پس‌ از شهريور بيست‌ به‌ قم‌ و نجف‌ آمده‌ بودند، به‌ تدريج‌ آموزش‌ ديده‌ و در زمره‌ فضلا درمي‌آمدند؛ طوري‌ كه‌ مي‌توانستند سخنراني‌ كنند، مقاله‌ بنويسند و حتي‌ مجله‌ تاسيس‌ كنند. بر اساس‌ يك‌ گزارش‌ تعداد طلاب‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در سال‌ 1326 دو هزار نفر بود.8

وضعيت‌ عمومي‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در آغاز مرجعيت‌ آيت‌الله‌ بروجردي‌ توسط‌ يك‌ مسافر كه‌ از قم‌ عبور مي‌كرد، به‌ صورتي‌ منظم‌ گزارش‌ شده‌ است.9 گزارش‌ قابل‌ توجه‌ است، اما مختصر ديگري‌ توسط‌ خبرنگار آيين‌ اسلام‌ در محرم‌ سال‌ 1326 از حوزه‌ علميه‌ قم‌ درج‌ شده‌ كه‌ گفته‌ شده‌ است‌ در حوزه‌ 2 هزار طلبه‌ مشغول‌ تحصيل‌ هستند.10 گزارش‌ ديگري‌ هم‌ مخبر روزنامه‌ پرچم‌ اسلام‌ در آبان‌ 1326 از حوزه‌ علميه‌ قم، اساتيد و مدارس‌ آن‌ آورده‌ است. بهانه‌ درج‌ اين‌ گزارش‌ برگزاري‌ مراسم‌ جشن‌ غدير در دارلعلم‌ قم‌ يعني‌ دانشگاه‌ فيضيه‌ بود.11 همچنين‌ حاج‌ سراج‌ انصاري‌ كه‌ در سال‌ 1333 از قم‌ ديدن‌ كرده‌ و تصوراتش‌ را از اين‌ شهر نوشته‌ است، به‌ اهميت‌ نقش‌ مرحوم‌ حائري‌ در دفاع‌ از روحانيت‌ اشاره‌ كرده‌ و سپس‌ نقش‌ آيت‌الله‌ بروجردي‌ را در حفظ‌ اساس‌ حوزه‌ بيان‌ كرده‌ است.12 همچنين‌ در گزارشي‌ كه‌ يكي‌ از ماموران‌ ساواك‌ در سال‌ 1335 درباره‌ حوزه‌ علميه‌ فراهم‌ آورده، آمده‌ است‌ كه‌  بيش‌ از پنج‌هزارنفر «از طلاب‌ مقيم‌ قم، معيشت‌ آنها به‌ مساعدت‌ آقاي‌ بروجردي‌ منوط‌ مي‌باشد.» علاوه‌ بر او، چندين‌ مجتهد و مرجع‌ ديگر نيز در قم‌ به‌ فعاليت‌ مشغولند. در اين‌ گزارش‌ شمار تخميني‌ شاگردان‌ آيات: گلپايگاني‌ 300 نفر، شريعتمداري‌ 300 نفر، علامه‌ طباطبايي‌ 200 نفر، اراكي‌ 100 نفر، حاج‌ آقا روح‌الله‌ خميني‌ 500 نفر، شهاب‌الدين‌ مرعشي‌ 100 نفر، شيخ‌ عباسعلي‌ شاهرودي‌ 100 نفر و سيدمحمد داماد 100 نفر است. در انتهاي‌ سند آمده‌ است‌ «علمايي‌ كه‌ به‌ مسائل‌ اجتماعي‌ هم‌ علاقه‌اي‌ دارند: آقاي‌ سيدكاظم‌ شريعتمداري، آقاي‌ حاج‌آقا روح‌الله‌ خميني، سيدمحمدحسين‌ قاضي‌طباطبايي. عموم‌ علما و مدرسين‌ مخالف‌ كمونيسم‌ هستند، ولي‌ به‌ دستگاه‌ حاكمه‌ كشور هم‌ اعتقادي‌ ندارند.»13

دامنه‌ نفوذ مرجعيت‌ شيعه‌ هم‌ در اين‌ دوره‌ با رهبري‌ آيت‌الله‌ بروجردي، و با تكيه‌ بر مفاهيم‌ سياسي‌ - مذهبي‌ شيعه‌ در جامعه‌ گسترش‌ پيدا كرد. مرجعيت‌ كه‌ در جريان‌ نهضت‌ ملي‌ از روي‌ كارآمدن‌ كمونيست‌هاي‌ توده‌اي‌ هراس‌ داشت، در جريان‌ كودتا بي‌تفاوت‌ ماند و حتي‌ در برابر بازگشت‌ شاه‌ به‌ قدرت‌ كه‌ آن‌ را مانعي‌ بر سر راه‌ بي‌ديني‌ كمونيست‌ها و حكومت‌ آنان‌ مي‌ديد، سكوت‌ كرد. بعد از آن‌ هم‌ رابطه‌اش‌ با شاه‌ در حد تذكر و توصيه‌ بود؛ شاه‌ در سال‌ 1334 به‌ خود جرات‌ داد تا رهبران‌ فداييان‌ اسلام‌ و در راس‌ آنان‌ چهره‌اي‌ مانند نواب‌ صفوي‌ را به‌ شهادت‌ برساند.14 مي‌توان‌ به‌ احتمال‌ گفت، نفوذ مرحوم‌ بروجردي‌ مانع‌ از آن‌ شد كه‌ رژيم‌ نسبت‌ به‌ آيت‌الله‌ كاشاني‌ سخت‌گيري‌ كند و طبعا، با وجود همه‌ بي‌اعتنايي‌ها، موقعيت‌ و نفوذ مرحوم‌ بروجردي‌ ميان‌ مردم‌ نيز، چيزي‌ نبود كه‌ شاه‌ بتواند به‌ سادگي‌ از آن‌ بگذرد.15 طوري‌ كه‌ شاه‌ بعدها او را عامل‌ تاخير در اجراي‌ اصلاحات‌ معرفي‌ كرد. دلخوشي‌ آيت‌الله‌ اين‌ بود كه‌ شاه‌ سد مستحكمي‌ در برابر كمونيست‌هاست. او خود معتقد بود كه‌ چون‌ وجود شاه‌ «مانع‌ بزرگي‌ براي‌ نفوذ كمونيسم‌ و بي‌ديني‌ است» او روي‌ او نظر مثبت‌ دارد.16

به‌ هر صورت، تكيه‌ اصلي‌ مرجعيت‌ روي‌ تقويت‌ حوزه‌ علميه‌ بود؛ حوزه‌ علميه‌اي‌ كه‌ در آن‌ زمان، 40 سال‌ از تاسيس‌اش‌ مي‌گذشت، و با شكل‌ گرفتن‌ جنبش‌ فكري‌ طلاب‌ جوان‌ كه‌ در درس‌ آيت‌الله‌ بروجردي‌ و مرحوم‌ داماد (م‌ 1388 ق) و امام‌خميني‌ و آيت‌الله‌ گلپايگاني‌ و سپس‌ در درس‌ تفسير و فلسفه‌ علامه‌ طباطبايي‌ شركت‌ مي‌كردند، حيات‌ جديدي‌ به‌ خود گرفت.

به‌ تدريج‌ مجله‌ها و كتاب‌هاي‌ نسل‌ جديد دانش‌آموختگان‌ حوزه‌ قم‌ آغاز شد و به‌ آرامي‌ يك‌ بدنه‌ نيرومند شكل‌ گرفت؛ طوري‌ كه‌ توانست‌ يك‌ دهه‌ بعد، نقش‌ فعالي‌ را در سياست‌ عهده‌دار شود. آيت‌الله‌ بروجردي‌ در فروردين‌ 1340 درگذشت‌ و برخلاف‌ آن‌ پراكندگي‌ كه‌ در وضعيت‌ مرجعيت‌ پيش‌ آمد، مواضع‌ امام، به‌ آرامي‌ مرجعيت‌ را بيش‌ از پيش‌ وارد مرحله‌ نويني‌ كرد، سياست‌ پرهيزي17 در حوزه‌ علميه‌ را به‌ سياست‌پذيري‌ محدود تبديل‌ كرد.18

اين‌ محدوديت‌ به‌ طور معمول‌ با شعار «عدم‌ دخالت‌ در سياست» ابراز مي‌شد،19 اما در مواقع‌ خاص، براي‌ جلوگيري‌ از آنچه‌ آيت‌الله‌ صلاح‌ نمي‌دانست، برخورد صورت‌ مي‌گرفت.20 طبعا نبايد از قدرت‌ استبداد و تلاش‌هاي‌ او در ايجاد ترس‌ و وحشت‌ ميان‌ مخالفان‌ براي‌ كنار كشيدن‌ بسياري‌ از نيروها از صحنه، غفلت‌ كرد. با اين‌ حال، آيت‌الله‌ بروجردي‌ هر چه‌ به‌ پايان‌ دهه‌ 30 نزديك‌ مي‌شد، برخوردش‌ هم‌ با دولت‌ پهلوي‌ جدي‌تري‌ مي‌شد. دليل‌ آن‌ هم‌ افزايش‌ فعاليت‌ يهوديان‌ و فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌ شاه‌ بود كه‌ به‌ خصوص‌ در دو سال‌ آخر دهه‌ 30 علني‌تر شده‌ و شاه‌ جسورتر شده‌ بود. در اين‌ ميان، بحث‌ اصلاحات‌ ارضي‌ هم‌ به‌ وجود آمد.




صفحه بعدی (2/6) صفحه بعدی