حوزه علمیه بناب - مدارس ولي عصر تهران
امروز 23 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
مدارس ولي عصر تهران




صفحه: 1/2

فعاليت در تهران 


حدود دو سال در مدرسه جديد التاسيس حضرت ولى عصر (عج) مانديم. بعدها وقايعى پيش آمد كه نمى‏خواهم آنها را بازگو كنم! بالاخره بعد از نه يا ده سال فعاليت حوزوى در تبريز، اين شهر را ترك كرديم. طلبه‏ها هم اكثرشان به همراه ما به تهران آمدند، برخى نيز به مشهد و يا قم رفتند. تعداد اندكى هم به جهت مشكلات خانوادگى و يا انگيزه‏هاى ديگر در تبريز ماندند. در تهران آيت الله مهدوى كنى مدرسه قنبر على‏خان را كه در چهار راه سيروس ـ شهيد آيت‌الله مصطفي خميني كنوني ـ واقع شده بود – در اختيار ما گذاشت اين مدرسه‏ قديمى نزديك بازار و داخل يك كوچه بود و ده دوازده حجره داشت. اين حجره‌هاي شبيه انباري ، براي طلابي كه همراه ما آمده بودند پناهگاه خوبى بود. علاقه طلبه‏ها ما را تشويق كرد كه كار را ادامه دهيم. چرا كه من به قدرى از قضاياى تبريز ناراحت شده بودم كه مى‏خواستم اين كار را ترك كنم. حدود ۲۰۰ نفر طلبه در آن مدرسه كوچك جمع شدند و در هر حجره ده‌ ـ دوازده نفر ساكن بودند. براى برخي نيز اصلاً جا نبود. جلوى اتاق‏هايى كه بالكن داشتند، با مقوا و كارتن يك جايى درست كرده بودند و آنجا مي‌ماندند. آقاى نوبرى با چند تن از طلبه‏ها ، در جلوى يكى از اتاق‏ها در چنين جايى (حجره مقوايى) سكونت داشت. اما با اين وضع يك دنيا صفا و معنويت و وفا بين بچه‏ها حاكم بود. وقتى شهيد حسن تمكينى و شهيد اهرى رسيدند ، جمله‏اى گفتند كه من آن موقع منظورشان را نفهميدم ؛ اما بعدها به ملاحت سخنشان پى بردم. وقتى آمدند، پرسيدند : شتر رسول خدا كجا خوابيده؟ ما را به آنجا راهنمايى كنيد!!

 مثل اينكه ـ نغوذبالله ـ پيامبر( ص) به مدينه هجرت كرده و مهاجران در كنارش هستند.

طلبه‏ها آن وضعيت را تحمل مى‏كردند، شهريه هم نمى‏گرفتند، مى‏گفتند : ما شهريه نمى‏خواهيم. تنها خواسته ما اين است كه در كنار شما در مدرسه باشيم. بعد از مقدارى تلاش، مدرسه ديگرى را به نام مدرسه ايلچى كبير به ما دادند. ما اسم آن را به شهيد حجت الاسلام باهنر تغيير داديم.

بعد ها مدرسه سومى هم به ما دادند. مدرسه رضائيه كه در خيابان شهيد آيت الله مصطفى خمينى ‏ (ره) بود. كه با اين مدرسه، وضعيت حجره‏ها به حالت معمولى برگشت.

آيت الله مهدوى كنى به رييس اوقاف تهران سفارش كرده بود و به واسطه ايشان اين مدرسه در اختيار ما قرار گرفت. رييس اوقاف آن زمان شخصى به نام آقاى اعتماديان بود كه قبلاً ما را در تبريز ديده بود و زمانى هم معاونت توليت آستان قدس رضوى‏ (ع)  را عهده‏دار بود.

در آن مدرسه از قبل طلابى حضور داشتند ؛ شرايط مدرسه را به آنها گفتيم و تعهد گرفتيم كه به اين شرايط پايبند باشند. برخى از آنها چون نتوانستند خود را با برنامه‏هاى ما مطابقت بدهند، خودشان رفتند. برخى هم با تعهّد ماندند. بعضى از آنها با اينكه صرف مير مى‏خواندند، عمامه گذاشته بودند، كه ما به آنها گوشزد كرديم عمامه‏شان را بردارند. البته تعدادى كه مانده بودند، روز به روز كمتر مى‏شدند. تا اينكه از خود تهران و شاه عبدالعظيم طلبه جذب كرديم. جوانانى نورانى آمدند و به مدرسه ولي عصر (عج) ملحق شدند.

 طلاب شهيد مدارس تهران

از ميان طلاب مدارس تهران خيلى‏ها شهيد شدند: اسماعيلى، حسين قاسمى ، نوريان، عزيزى ، معصومى، آينه‏وند و شهيد مرادى كه ليسانس داشت، و از او به براي مدير كلي يكى از ادارات دعوت كرده بودند، امّا نرفته بود. آمد و طلبه شد و مدتى بعد در جبهه‏هاى جنگ شهيد شد.




صفحه بعدی (2/2) صفحه بعدی