حوزه علمیه بناب - خاطراتي از شهيد قاضي
امروز 4 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
خاطراتي از شهيد قاضي




خاطراتي از شهيد آيت‌الله قاضي


شهید آیت الله قاضی طباطبایی


بدون اغراق اصل انقلابِ تبريز با رهبري شهيد آيت الله آقاي قاضي و از مسجد مقبره و مسجد شعبان آغاز شد . اين دو مسجد ستاد و پايگاه اصلي انقلاب بودند. برادرم آقاي حاج شيخ عبد الحميد نيز در سطح خودش ، در بسياري از جزئيات مربوط به انقلاب حضور فعال داشت ودر واقع اين دو در جبهه خط امام حضور داشتند.

در زمان شهادت آيت الله آقاي قاضي ، براي زيارت والدين به بناب رفته بوديم ؛ عيد قربان هم بود. روز بعد عيد ، راديو اعلام كرد كه آيت الله قاضي ترور شده است. مات و مبهوت و نگران بوديم . خبر دار شديم كه آقا بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در بين راه مسجد شعبان و بيتشان مورد سوء قصد قرار گرفته و شهيد شده اند ! با شنيدن اين خبر، خودمان را به تبريز رسانديم و در شام غريبان شهيد در مسجد مقبره ، حاضر شديم . آيت الله آقاي مدني هم در مسجد بود . آن موقع ايشان در همدان بود و با شنيدن خبر شهادت ، خودش را به تبريز رسانده بود و تا شهادت خود در تبريز ماند. ظاهراً بار سومي بود كه شهيد مدني به تبريز مي آمد .

چند روز بعد در مسجد مقبره مجلس ترحيم شهيد قاضي برپا شد . يك بنده خدا هم به منبر رفت و روي پله دوم يا سوم منبر، در حالت ايستاده شروع به سخنراني كرد. در بين صحبت هايش مي گفت : « من عرض تسليتي از سوي آقا به شما مردم تبريز آورده ام » . و منظورش از « آقا » آقاي شريعتمداري بود . از جمله نكات جالب سخنراني وي اين بود كه براي شهادت آيت الله آقاي قاضي آيه « من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر 1 » را تلاوت كرد و تناسب واژه « من قضي » را با شهيد« قاضي» تطبيق داد، با اين بيان صحبتش خوب گرفت ، اما بعد در لابه‌لاي حرف هايش مطلبي گفت كه موجب خشم مردم گرديد . آن شخص چنان صحبت مي كرد كه گويا دو رهبر وجود دارد : يكي امام و ديگري آن آقا ! حتي گاهي نام آن آقا را قبل از نام امام مي گفت ! در اين موقع بود كه مردم به قصد شوم آن شخص پي بردند و مثل بمب منفجر شدند . مردم شروع كردند به شعار دادن : « حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله » . حتي مردم بلند شدند و در حالي كه اين شعار را مي دادند ، پاها را به زمين كوبيدند. به هر حال مجلس ختم شهيد قاضي به يك جريان سياسي و انقلابي تبديل شد. نفهميديم آن سخنران را از كدام در مسجد بيرون بردند ، اگر به دست مردم مي افتاد ، تكه تكه اش مي كردند. زبان حال مردم اين بود كه چرا در سخنانش ، رهبري شخص ديگري را در مقابل رهبري امام مطرح مي كند! ما رفتيم جلوي مسجد و مردم را به آرامش دعوت كرديم ؛ چون اگر ادامه مي يافت ، به بيرون مسجد منتقل مي شد و در شهر به غائله اي تبديل مي گرديد . خصوصاً كه حزب خلق مسلمان ، به ظاهرآن موقع حزب موجهي بود !!

طرفداران آقاي شريعتمداري هم مجلس ترحيم ديگري در مسجد آيت الله انگجي تشكيل داده بودند. برخلاف ميلمان به آنجا هم رفتيم ؛ بلكه وحدتي ايجاد كرده باشيم . در آن جا نيز حرف هاي عجيبي زدند بدين مضمون كه اولين انقلاب كننده آقاي شريعتمداري بود! در آنجا ما را تحويل نگرفتند ؛ چون مي دانستند كه با آنها هم فكر نيستيم . بيني و بين الله هم فكر نشديم و نخواهيم شد ان شاء الله . حتي موقع بيرون آمدن ، كساني كه دم در مسجد به عنوان صاحب عزا نشسته بودند ، آن ها نيز روي خوشي به ما نشان ندادند!!



۱– احزاب ، ۲۳ .









© کپی رایت توسط حوزه علمیه بناب کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 14 آذر ماه ، 1388 (1603 مشاهده)

[ بازگشت ]