حوزه علمیه بناب - نحوه معاشرت با مردم
امروز 29 مرداد ماه ، 1397
 


جستجو



پیوندها




 
نحوه معاشرت با مردم




نحوه معاشرت با مردم


بهترين اسوه در نحوه معاشرت با مردم كوچه و بازار رسول خدا (ص) است كه خداوند متعال او را به عنوان اسوه و الگوي نيكو در رفتار و گفتار و كردار معرفي كرده است : « لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه 1». همه بايد به اخلاق پيامبر اكرم (ص) تأسي بكنند ؛ به ويژه طلبه بايد كتاب‌هايي را كه در مورد خصوصيات اخلاقي و رفتاري حضرت و امامان معصوم (ع) نوشته شده ، مطالعه كند و از آنها بهره گيرد. طلاب و روحانيون جايگاه متفاوتي از مردم دارند. آنان هاديان و داعيان مردم به سوي خدا هستند ، بايد ايشان را به طرف ارزش‌هاي الهي دعوت كنند و در نتيجه لازم است خودشان آراسته به اين خلق ها و صفت ها باشند وبعد مردم را به طرف آنها دعوت كنند. در الگو گيري از ائمه اطهار(ع) وظيفه طلبه و روحاني ، دو چندان است ؛هم به عنوان يك مسلمان بايد از آنان الگو بگيرد و هم به جهت اينكه خود را ادامه دهنده راه آنان مي داند.

طلبه و روحاني بايد آينه قرآن و سنت باشند و كاملاً در تاريخ پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) دقت كنند. ببينند نحوه برخورد آنان با مردم چگونه بوده، كيفيت معاشرت ايشان با پير، جوان، دهاتي، كارگر، ثروتمند ،غريبه و… چگونه بوده است؟! حتي ايشان گاهي با غيرمؤمن و كافر ذمّي برخورد داشته اند ؛ بايد فهميد با آنان چگونه معاشرت كرده اند.

نقل شده است كه پيامبر گرامي (ص) هميشه در سلام پيش قدم بود ؛ حتي براي بچه ها، تا چه رسد به افراد بزرگ و صاحب شخصيت. پيامبر به پير و جوان سلام مي كرد ، حالا منِ طلبه و روحاني كه مي خواهم به مردم ، اخلاق اسلامي بياموزم ، انتظار داشته باشم كه مردم به من سلام بدهند! من كه در اولين اوليات اسلام گير دارم، چطور مي توانم به مردم درس اخلاق بدهم؟! از مسلمان عادي هم شايسته نيست اين انتظار را داشته باشد كه ديگري به او سلام كند، چه رسد به طلبه و روحاني كه اين انتظارش صد در صد خلاف است.

مگر نفرموده اند: « كُونُوا دُعَاه لِلنَّاسِ بِغَيْرِ ألْسِنَتِكُمْ2»؟! خدا نكند كه ما از مصاديق اين آيه باشيم كه فرمود : « أ تَأمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَكُمْ 3 » و « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ   4» ما نه‌تنها نبايد توقع داشته باشيم؛ بلكه بايد خود را بدهكار هم بدانيم ، خود را وامدار خدا ، پيامبر، امام زمان (عج) ، بيت المال، ايتام آل محمد (ص) و… بدانيم.

طلبه نبايد حسابش را از جامعه جدا كند و بگويد : من طلبه هستم ؛« مردم مور و من سليمان هستم »!! اين صحيح نيست. خدا وقتي پيامبرش را توصيف مي كند واژه « من انفسكم » را مي آورد ؛ يعني ، پيامبر از شماست . با اينكه اشرف مخلوقات است ، اما مي گويد از شماست. خودش مي فرمود كه مرا يك مرد و زن به دنيا آورده. با اينكه مردم كجا و پيامبر كجا؟! اصلاً قابل مقايسه نيست.

اما اينكه طلبه چقدر اجتماعي باشد گفتني است :

اولاً طلبه حسابش با روحاني جداست. طلبه در حال تحصيل است ؛ اما روحاني كسي است كه فارغ التحصيل شده است. طلبه در عين حال كه بايد آداب اجتماعي را مراعات كند، لازم است تا حدي از جامعه دورباشد. البته نه اينكه از مسائل سياسي و اجتماعي بي خبر باشد و يا در اجتماعات ضروري سياسي مذهبي شركت نكند!! كه اينگونه انزوا شرعاً و عرفاً مطلوب نيست؛ بلكه مرادم دوري نسبي است. در مسائل اجتماعي اي كه در حد ضرورت نيست، شركت نكند. اگر طلبه در حال تحصيل است، بايد فكرش را روي درس و بحث متمركز كند و شركت كردن در هر مساله اجتماعي ، مانع از تمركز در درس و بحث است. طلبه مي آيد و مي گويد : مادر خانم برادرم مرحوم شده اجازه بدهيد به مرخصي بروم ! گاهي هم لباس مشكي پوشيده به شهري كه 200 كيلومتر و يا بيشتر فاصله دارد، مسافرت مي كند تا در مجلس عزاي او شركت نمايد، با اين كار ديگر نمي شود طلبگي كرد.

مرحوم نراقي مشغول درس بود، معمولاً پيام و نامه اي از دوستان و اقوام برايش مي رسيد؛ باز مي كرد و مي خواند كه نوشته اند : فلان كس مرحوم شده، يا فلان اتفاق ناگوار افتاده است. با خواندن پيام‌ها و نامه‌ها تمركزش كمتر مي شد . به اين نتيجه رسيد كه با خواندن نامه ها فكرش پراكنده شده  و انتظار اقوام از او بيشتر مي شود . از اين رو تصميم گرفت كه نامه‌ها را باز نكند و آن‌ها را همان طور سربسته زير تشكچه بگذارد . مدت ها همين كار را ادامه مي داد ؛ هر نامه اي كه مي رسيد ، بدون باز كردن ، آن را زير تشكچه مي گذاشت.

روزي از روزها پدرش مرحوم شد. نامه نوشتند و خبر وفات پدر را به او رساندند. طبق معمول آن نامه را هم باز نكرد؛ اين در حالي بود كه خانواده اش در خصوص مسائل وفات و يا ارث منتظر او بودند ! اما چون نامه را نخوانده بود ، خبري نشد . خانواده اش بار ديگر نامه اي نوشته و اين دفعه آن را به استادش ارسال كردند . استاد چون از جريان باخبر شد ، موضوع را با مقدمه چيني هاي لازم به او گفت و متذكر شد كه خانواده اش منتظر هستند. مرحوم نراقي در جواب استادش عرض كرد كه با رفتنم از درس عقب مي مانم. استادش مي گويد : اشكالي ندارد ، چند روزي برويد ، بعد از برگشتن   ان‌شاء‌الله جبران مي كنيد.

البته من الان نمي گويم طلبه اين گونه باشد، چون زمان، زمان ارتباطات است. منظورم اين است كه به حداقل قناعت كند و در تمامي مراسم شركت نكند.



1. احزاب / 21 .

2. كافي ، ج 2 ، ص 74 ، ح 14 .

3. بقره / 44 .

4.  صف / 2 .









© کپی رایت توسط حوزه علمیه بناب کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 14 اسفند ماه ، 1388 (2540 مشاهده)

[ بازگشت ]