حوزه علمیه بناب - خاطراتي از قناعت مادر
امروز 4 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
خاطراتي از قناعت مادر




خاطراتي از قناعت مادر


شنيده ايم مرحوم مادرتان خيلي اهل قناعت بوده، در اين زمينه اگر مطلبي در ذهن داريد، بفرماييد.

خداوند اموات شما را غريق رحمت كند، آري آن بزرگوار خيلي اهل قناعت بود، با اين كه مرحوم ابوي از نظر اقتصادي پشتوانه مالي داشت پول هاي زيادي به دستش مي رسيد و از طرف مراجع بزرگ آن زمان نمايندگي داشت، اما مادرم طوري امور خانه را اداره مي كرد كه پدرم خيلي پول خرج نكند، به فشار نيافتد، در مقابل خدا مسئوليتش كم باشد. مي خواست خودش و خانواده اش غذاي شبهه ناك نخورند. گاهي غذايي مي داد كه مجازاً به آن آبگوشت گفته مي شد. گاهي كه چايي مي آورد، يك چاي بسيار كم رنگ مي داد. گاهي با يك گوشت كه به طور طبيعي يك وعده غذا با آن درست مي كردند، دو يا سه نوبت براي ما غذا درست مي كرد. يا وقتي برنج مي پخت، در خورشت آن از گوشت استفاده نمي كرد. البته ما هم الان در خانه اگر ميهمان نداشته باشيم در طول سال شايد دو يا سه دفعه هم برنج را با خورشت گوشت دار استفاده نمي كنيم. نوعاً سبزي و لوبيايِ بدون گوشت، خورشت خانه ماست. به هر حال آن بزرگوار هم خودش اهل قناعت بود و هم فرزندانش را قانع به بار مي آورد.

از نظر پوشاك هم خيلي قناعت مي كرد؛ به پدرم تحميل نمي كرد كه از بازار براي ما لباس بخرد، بلكه نوعا لباسهاي پدرمان را كوچك تر مي كرد و ما آن را مي پوشيديم .

البته زمانه هم قحطي نبود و اگر چه مسلماً از نظر رفاه و مسائل مادي مثل الان نبود اما خيلي ها كه پشتوانه مالي هم نداشتند وضعشان از ما بهتر بود، اما چون مرحوم پدرم و همچنين مرحوم مادرم بسيار اهل قناعت بودند و در مورد سهم امام و بيت المال حساسيت زيادي نشان مي دادند قهراً نحوه معيشت و زندگي مان آن طور بود.

در اين جا ماجرايي در مورد مرحوم آيت الله شيخ عباس علي شاهرودي ـ كه در قبرستان شيخان قم مدفون است ـ به ذهنم رسيد كه عرض مي كنم . ظاهرا يكي از بزرگان وارد خانه ايشان شده و چون فصل زمستان بوده مي بيند كه بساط كرسي در خانه مرحوم شيخ عباس دائر است ، ولي وقتي آن ميهمان پايش را به درون كرسي دراز مي كند متوجه مي شود كه آتشي زير كرسي نيست و هواي آن مثل بيرون سرد است . از شيخ مي پرسد : « شما اين همه زغال داريد پس چرا در كرسي سرد نشسته ايد ؟ » آن موقع برخي از مراجع به طلبه ها زغال مي دادند و اين امر مرسوم بود و گويا در خانه شيخ نيز مقدار معتنابهي زغال وجود داشته  با اين حال وي در كرسي بي آتش نشسته بوده ! به هر حال در جواب آن بزرگ فرموده بود : « آن مقدار كه حق من بوده مصرف كرده ام و بقيه مال طلبه هاست و مال من نيست » .

منظورم اين است كه اگر بزرگان به جايي رسيده اند با اين مراقبت ها و مواظبت ها به مقامات والاي معنوي دست يافته اند .









© کپی رایت توسط حوزه علمیه بناب کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 20 اسفند ماه ، 1388 (1530 مشاهده)

[ بازگشت ]