حوزه علمیه بناب - روحيه پارسايي
امروز 4 اسفند ماه ، 1396
 


جستجو



پیوندها




 
روحيه پارسايي




صفحه: 1/4

راهكارهاي پرورش روحيه پارسامنشي


راهكارهاي پرورش روحيه پارسا منشي و مناعت طبع و قناعت پيشگي در طلاب چيست ؟

يكي از بهترين و موثرترين راهكارها ارائه الگوهاي سازنده از انبياء و امامان معصوم عليهم السلام، به ويژه از بزرگان دين و عالمان است؛ چرا كه شايد كسي بگويد: حساب معصومين جداست و ما نمي توانيم به مقام آنها برسيم. به هر حال الگو دهي از عالمان پارسامنش شيعه و بيان داستان زندگي آنها مي تواند در اين زمينه نقش ايفا كند. از همين روي من به بيان چند داستان در مورد عالمان از باب نمونه مي پردازم:

1. مرحوم مقدس اردبيلي

نقل شده كه وقتي مرحوم مقدس اردبيلي در يك حجره به طلبگي مشغول بوده، طلبه اي مي آيد و از او خواهش مي كند كه با وي هم حجره شود، ولي او قبول نمي كند، بالاخره خيلي اصرار و پافشاري مي كند و مرحوم ملا احمد اردبيلي هم با يك شرط مي پذيرد و به او مي گويد:

اگر مي خواهي با من هم حجره شوي، يك شرط دارد و آن اينكه اسرار حجره را در بيرون حجره فاش نكني مثلاً نگويي ما غذا چه خورديم يا نخورديم، عبادتمان چگونه بود و…

اين بنده خدا هم قبول كرد و روزها بدين منوال گذشت، تا اينكه روزي رسيد كه اينها نان خالي هم پيدا نكردند، در آن زمان بود كه يكي از تجار اردبيل آمده بود به نجف اشرف و ضمناً مي خواست از ملا احمد هم تفقدي كرده باشد. آمد و حجره ملا احمد را پيدا كرد اتفاقاً ملا احمد در حجره نبود و آن طلبه در حجره تنها بود. سراغ ملا احمد را از او گرفت و با هم حرف هايي زدند كه آن تاجر به وضع اسفناك اينها پي برد؛ لذا يك پول معتنابهي روي كتاب آنها گذاشت و رفت. اين طلبه خيلي احساس خوشحالي كرد و براي ناهار و شامشان چيزهايي خريد، مدتي بعد شيخ احمد اردبيلي رضوان الله عليه آمد همين كه پول ها را ديد، پرسيد اين ها از كجا آمده؟ هم حجره اش جريان را گفت كه من نمي خواستم او از نداري ما مطلع شود، ولي خيلي اصرار و پافشاري كرد و بالاخره فهميد كه ما در بساط چيزي نداريم. شيخ احمد با شنيدن اين حرف ها ناراحت شد و گفت: شما نبايد خلف وعده مي كردي و نبايد اسرار ما را فاش مي كردي. بالاخره آن شب هر دوي آنها از آن غذاها خوردند و طبيعي هم بود كه انسان گرسنه كمي بيشتر از حد معمول مي خورد. اتفاقاً آن شب مقدس اردبيلي به غسل احتياج پيدا كرد، البته اين هم خلاف تقوي نيست چرا كه احتلام يك امر طبيعي است و جوانهاي عزيز نبايد از اين مساله ناراحت و مكدر شوند. از خواب بلند شد و ديد اگر دير بجنبد نماز شبش قضاء خواهد شد، لذا خود را به بيرون زد تا حمامي پيدا كند. خوب آن وقت ها مدارس مثل حالا نبودند كه تجهيزات و سرويس بهداشتي داشته باشند. رفت به حمامي در محله نجف الاشرف ، اما حمام بسته بود، در را زد، حمامي از خواب بلند شد و آمد پشت در و گفت: كيستي، چه مي خواهي؟ مقدس جواب داد: باز كن مي خواهم غسل كنم. حمامي گفت: هنوز دو سه ساعت به وقت باز كردن مانده برو بعداً بيا. خيلي اصرار كرد ولي حمامي قبول نمي كرد. مقدس گفت: دو سه برابر ديگران پول مي دهم، باز حمامي زير بار نرفت آخر سر حاضر شد هر چي آن تاجر به اينها داده بود كه قهراً نصفش مال مقدس بود همه آنها را در مقابل غسل بدهد و آن موقع بود كه حمامي راضي شد. بالاخره غسل كرد و نگذاشت نماز شبش قضاء شود و شايد همه كرامات مقدس به بركت آن عملش بوده و آن شب عنايات فراواني نصيبش شده. انسان نه به خاطر قضا شدن نماز صبح كه به خاطر قضا شدن نماز شب از هست و نيستش بگذرد. چه بسا همه آن عنايات را در همان شب به او دادند.




صفحه بعدی (2/4) صفحه بعدی