حوزه علمیه بناب - آخوند خراسانی
امروز 23 مرداد ماه ، 1397
 

زنان دانشمند

جستجو

مردان دانشمند
جستجو



پیوندها




 
آخوند خراسانی




صفحه: 1/5

                                                                                            آخوند خراسانی


 

 اشاره‏

    آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاريخ ايران است. وى مرجع تقليد، مدرّس كم نظير حوزه علميه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاريخ نويسان مشروطه، حتّى آنان كه دشمن روحانيت و خواستار نابودى اسلام و استيلاى فرهنگِ غرب در ايران بودند رهبرى او را در نهضت مشروطه پذيرفته‏اند. امّا شگفت كه درباره‏اش كمتر از ساير دست‏اندركاران نهضت مشروطه سخن به ميان آمده است!

 

 تولد

    آخوند خراسانى در سال 1255 ق. در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش، ملّا حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملّا حسين، روحانى وارسته‏اى بود كه براى گذران زندگى، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى‏اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى‏ساخت. در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصراللَّه، محمّدرضا، غلامرضا و محمد كاظم(آخوند خراسانى) بود. سرانجام مهر پيشواى هشتم او را به مشهد كشاند تا براى هميشه در شهر شهادت ساكن شود.  [1]  

 

هجرت و تحصيل‏

    آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف، همراه خود نبرد.

    كاروان زايران به سبزوار رسيد. قافله براى استراحت، رحل اقامت افكند تا پس از توقّفى كوتاه، به سوى عراق حركت نمايند. آخوند خراسانى چون آوازه دانش «ملاهادى سبزوارى» را شنيده بود، تصميم گرفت از كاروان جدا شود و براى بهره جستن از درياى علم آن حكيم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاى رجب، شعبان و رمضان 1277 ه'.ق را در حوزه علميه سبزوار گذراند و از درس فيلسوف بزرگ عصر، ملاهادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از  [2]     سبزوار به تهران رفت و حدود سيزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسين خويى و ميرزا ابوالحسن جلوه شركت كرد. و سرانجام‏  [3]     به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس شيخ انصارى و ميرزا حسن شيرازى شركت كرد.  [4]  

    آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى‏كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش مى‏گويد:

    «تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم. هيچ‏گاه نشد كه گلايه كنم. شش ساعت بيشتر نمى‏خوابيدم. شبها بيدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.»   [5]  

    آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه‏اى رشته افكارش را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت. فرزند خُردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه‏اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. ملا حسين همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زيارت اماكن مقدس، به مشهد برگشت.

    داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى‏شد. زن و مرد جوان در انتظار تولّد فرزندى ديگر روزشمارى مى‏كردند. اما با زهم، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مُرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى‏  [6]     از دنيا رفت. داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت. مرگ همسر و دو  [7]     فرزند، كمرِ طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حَرَم حضرت على‏7 و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.

 

 آوازه علمى آخوند

    آخوند سالها در درس شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى شركت كرد و از زبده‏ترين شاگردان آن دو شناخته مى‏شد. وى از همان ابتدا با پشتكارى كم نظير، راههاى پيشرفت را مى‏پيمود.

    او در كنار تحصيل، به عبادت و شب‏زنده‏دارى نيز اهميت فراوان مى‏داد. بارها به كربلا رفت و به زيارت امام حسين‏7 نايل شد. در يكى از اين سفرها پس از زيارت، در درس آية اللَّه آخونداردكانى (متوفّاى 1302 ق.) شركت كرد. آخوند اردكانى نظر شيخ انصارى را در مسأله‏اى بيان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شيخ انصارى، اشكالهاى اردكانى را به استاد بازگو كرد. شيخ انصارى يكى از اشكالها را پذيرفت امّا اشكال دوّم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوّم اردكانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت امّا آخوند دفاعيه استاد را قانع كننده ندانست و بار ديگر اشكال را با بيانى تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشيد. صدها طلبه كه در درس شيخ انصارى شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه‏اى جوان كه 25 سال بيش نداشت و كمتر از سه سال بود كه به درس شيخ انصارى راه يافته، بى‏محابا با دليلهاى قوى به استاد اشكال مى‏كند. يكى از طلّاب به ديگران گفت: اين آخوند (آخوند خراسانى) را ببينيد كه دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردكانى) را تأييد مى‏كند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب «آخوند» صدا مى‏كردند.  [8]  

   آخوند از سال 1278 ق. تا سال 1291 ق. بيش از سيزده سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علميّه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق.) دو سال به درس آية اللَّه سيد على شوشترى (متوفاى 1283 ق.) راه يافت و سالها در درس آية اللَّه  شيخ راضى بن‏محمد نجفى متوفاى 1290 ق.) و آية اللَّه سيّد مهدى مجتهد قزوينى ادامه تحصيل داد.

    آخوند خراسانى بيش از سيزده سال در كنار درسهاى ساير اساتيد در درس ميرزاى شيرازى نيز شركت كرد. ميرزاى شيرازى در سال 1291 ق. به سامرّا هجرت كرد و بيشتر شاگردانش نيز همراه او به سامرّا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدريس ادامه داد. او مدتى بود كه در كنارِ تحصيل و شركت در درس ميرزاى شيرازى، به تدريس نيز مشغول بود.البته‏  [9]     برخى از نويسندگان نوشته‏اند: آخوند نيز به سامرّا رفت ولى پس از مدّتى كوتاه به سفارش ميرزاى شيرازى به نجف برگشت و به تدريس ادامه داد.

    روزى آخوند به سامرّا رفت و پس از زيارت مرقد امام حسن عسكرى‏7 و امام هادى‏7 در درس استاد پيشين خود شركت كرد. آخوند اشكالى به نظريه ميرزاى شيرازى وارد ساخت و استاد پاسخ گفت. آخوند اشكال را با بيانى ديگر تكرار كرد و استاد دوباره پاسخ داد. ... پرسش و پاسخ ادامه يافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست. روز بعد ميرزاى شيرازى پيش از آغاز درس گفت: «در بحث ديروز، حق با آخوند بود.»!

    اندك اندك آوازه علمى آخوند در حوزه علميه نجف پيچيد و روز به روز بر شمار شاگردانش افزوده شد. اينك وى يكى از مجتهدان و مدرسّان مشهورِ نجف و به عنوان يكى از ممتازترين شاگردان ميرزاى شيرازى، مورد احترام طلّاب و علما بود. ميرزاى شيرازى مقام علمى او را به طلبه‏ها گوشزد مى‏كرد و آخوند نيز تا هنگامى كه ميرزاى شيرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى‏رفت؛ روى زمين مى‏نشست و درس مى‏گفت.

    1 رزاى‏شيرازى،25ميرزاى شيرازى در سال 1312 ق. دار فانى را وداع گفت. آخوند مدّتى پس از رحلت استاد به سامرّا رفت و بعد از زيارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، كوبه در منزل را بوسيد و پيشانى بر آن گذاشت و زار زار گريست.

    آخوند از موفق‏ترين استادان تاريخ حوزه‏هاى علميّه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته‏اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند كه نام برخى از آنها از اين قرار است: سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ ابوالقاسم قمى، سيد ابوالقاسم كاشانى، ميرزا احمد خراسانى، سيد محمد تقى خوانسارى، سيد جمال‏الدين گلپايگانى، شيخ محمد جواد بلاغى، شهيد سيد حسن مدرس، حاج آقا حسين قمى، سيد صدرالدين صدر، آقا ضياء الدين عراقى، شيخ عبدالكريم حائرى، سيد عبداللَّه بهبهانى، سيد عبدالهادى شيرازى، شيخ محمد على كاظمى، شيخ محمد حسين نائينى، آقا بزرگ تهرانى، حاج آقا حسين بروجردى و سيد محمود شاهرودى.  [10]  

    آوازه علمى آخوند از مرزها گذشت. از اين رو «شيخ الاسلام» امپراتورى عثمانى كه در آن زمان به عراق آمده بود، روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شركت كرد. همهمه‏اى بين طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. «شيخ الاسلام» نزديكتر رفت و آخوند با ديدن وى، درس را به بررسى نظر ابوحنيفه در يكى از مسائل علم اصول كشاند. ابتدا نظر او را بيان كرد و دليلهايش را برشمرد. «شيخ الاسلام» سنّى در شگفت بود كه چگونه استاد شيعى، نظر پيشواى اهل سنّت را پذيرفته است؟! امّا اندكى بعد سخنان آخوند او را متوجّه اشتباهش ساخت. آخوند چند اشكالِ علمى بر نظر ابوحنيفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شيعه در آن مسأله را بيان كرد. آخوند از «شيخ الاسلام» خواست تابه منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمايند. امّا روحانى اهل سنّت به احوالپرسى با آخوند بسنده كرد. «شيخ الاسلام» از قدرت علمى و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود كه تا مدتها بعد هماره از آن ديدار به ياد ماندنى سخن مى‏گفت.  [11]  

 

  




صفحه بعدی (2/5) صفحه بعدی