حوزه علمیه بناب - علامه اميني
امروز 5 اسفند ماه ، 1396
 

زنان دانشمند

جستجو

مردان دانشمند
جستجو



پیوندها




 
علامه اميني




صفحه: 1/6

علامه امینی


  ميلاد نور

زمين و آسمان تبريز نورباران بود. بوى گل محمّدى در فضاى شهر پيچيده بود. بوى بهار مى‏آمد. تبريز در شبى رؤيايى به سر مى‏برد. صداى حمد و تهليل و تكبير از همه جا بلند بود. على‏عليه‏السلام آن شاهكار آفرينش از خداى كعبه مولودى خواسته بود، خجسته، تا ياد حماسه بزرگ غدير را زنده كند.

باغبان آفرينش، نداى على‏عليه‏السلام را چگونه بى‏پاسخ مى‏گذاشت؟

على‏عليه‏السلام نور خدا، اميد امّت، فيض حق بود. دعايش مستجاب مى‏گرديد. خطه شيران، تبريز به اميد طلوع بامدادى بود كه ناگه بانگ تكبير مؤذن، شب را شكست و از نور خبر داد.

هزار و سيصد و بيست سال از هجرت رسول اكرم‏صلى الله وعليه وآله، از مكه به مدينه مى‏گذشت كه «آقا ميرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك سائيد و طلوع آفتاب زندگى در خانه‏اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، بغل كرد، بوسيد و بوئيدش. اشك شوق از ديدگانش بسان مرواريدى بر گونه كودك غلطيد. سيماى طفل با جذبه و نورى كه در آن بود. پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند برنمى‏داشت. پدر نام فرزندش را «عبدالحسين» ناميد تا در سير امامت و شهادت و حماسه و ايثار گام نهد و بدين صورت عشق وافر خود به پيشواى سوم شيعيان را از خود متبلور ساخت.

 سوره تربيت‏

روزها گذشت. فرزند به دوره‏اى از زندگى رسيد كه مى‏توانست تعاليم پدر را به جان بپذيرد. او ديگر به بازى كم توجه شده بود و در عالم خيال سير مى‏كرد. مى‏خواست بداند بياموزد و در هستى انديشه كند. نخست آموزه‏هاى مادر را فراگرفت. آيات قرآنى و سوره‏هاى كوتاهى كه با اوزان مخصوص جان او را صيقلى مى‏داد. تا نوبت به تعاليم پدر شد. آقا ميرزا احمد از دانشمندان نامى تبريز كه در سال 1287 هجرى قمرى در قريه «سَرَدها» از نواحى تبريز متولد شده بود. از سال 1304 براى ادامه تحصيل به شهر آمده و بعد از فراگيرى مقدمات، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج ميرزا اسداللَّه حضور يافت. و به مرتبه‏اى از دانش پژوهى رسيد كه صلاحيت علمى آن بزرگ از طرف زعيم بزرگوار حضرت آيةاللَّه ميرزا على آقاى شيرازى و فقيه برجسته حاج ميرزا على ايروانى مورد تأييد واقع شد.

علم و عمل از وى شخصيتى برجسته ساخته بود. حُسن سيرت، آراستگى طبيعت و پرهيزكارى وى زبانزد خاص و عام بود.[1]

وى اكنون تربيت فرزند خويش را بر عهده مى‏گرفت تابه نيكى به بار آيد و با دين محمّدى و آئين علوى آشنا گردد. عبدالحسين به چنين پدرى افتخار مى‏كرد و خداى را سپاس مى‏گفت كه در خانه علم و تقوا تولد يافته و تربيت مى‏شود.

آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طى سالها آموزش ادبيات فارسى و عربى، منطق، فقه و اصول انجام گرفت. عبدالحسين همانگونه كه دروس متداول حوزه‏هاى علميه را فرا مى‏گرفت و به حفظ اشعارى چون «الفيه ابن مالك» در علم نحو مى‏پرداخت، در سايه هدايت پدر، اشعارى هم از بزرگان دين حفظ كرد.

از اولين شعرهايى كه پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشويق كرد، شعرى از حضرت على عليه‏السلام بود.[2]

او مى‏دانست همانگونه كه براى علم نحو ابياتى قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانى در دست باشد، بايد اصول اعتقادات را هم از اين طريق به شاگردان مكتب توحيد آموخت.

عبدالحسين كتابهاى مختلفى در حديث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسايل مشكل را با استاد در ميان نهاد و به حلّ آنها پرداخت. اهتمام به قرآن و حديث، به خصوص به نهج البلاغه، وى را عاشق امام على‏عليه‏السلام كرد. چه نيك به ياد داشت آن سخن گرانمايه را كه: «هيچ آيه‏اى در قرآن كريم نيست كه اوّل آن «يا ايّها الذّين آمنوا» باشد، مگر آنكه على‏ابن ابيطالب‏عليه‏السلام سردار مخاطبان آن آيه و امير و شريف و اوّل ايشان است».[3]

قرآن و نهج‏البلاغه دو كتاب گرانقدر براى اين محصّل جوان بود. وى اين دو كتاب را بارها مطالعه كرده و در معانى آن دقيق شده بود. گاهى در مطالعه اين دو كتاب مى‏گريست و نم‏نم اشك برگونه‏اش جارى مى‏شد و چون درّى گرانمايه در سينه وى نهان مى‏گرديد.

جدّ وى «مولى نجفعلى» مشهور به «امين‏الشرع» از اهالى آذربايجان بود كه سال 1275 هجرى قمرى متولد شده و خويشتن را به علم و ادب و پاكى و پرهيزكارى آراسته بود. آن بزرگ شيفته جمع آثار ائمه اطهارعليهم‏السلام بود و از آنجا كه از ادب فارسى و تركى بهره وافر برده بود، قصايدى چند به اين دو زبان داشت. خانواده عبدالحسين به مناسبت شهرت جدّش به «امينى» معروف شده بود.[4] عبدالحسين هم راهى را در پيش گرفته بود كه امين شرع و مدافع اسلام ناب محمّدى و علوى باشد.




صفحه بعدی (2/6) صفحه بعدی